صلح پایدار تنها با توقف جنگ محقق نمیشود؛ عدالت، آزادی، رفع تبعیض و احترام به حقوق بنیادین انسانها از پایههای اساسی صلح در جوامع و میان ملتهاست

کانون حقوق بشر ایران، دوشنبه ۳۰ شهریورماه ۱۴۰۵ – ۲۱ سپتامبر، روز جهانی صلح، در حالی گرامی داشته میشود که جهان همچنان درگیر جنگ، منازعه، خصومت و خشونت در اشکال گوناگون است؛ وضعیتی که بیشترین هزینه آن را شهروندان میپردازند و سود آن نصیب دیکتاتورها، توسعهطلبان و صاحبان قدرتهای مالی و تسلیحاتی میشود.
زیرا جنگ در طول تاریخ، افزون بر آنکه یکی از اصلیترین ابزارهای زیادهخواهی و توسعهطلبی بوده، همواره بهعنوان مهمترین گریزگاه حاکمان دیکتاتور برای فرار از پاسخگویی به تضادها و مطالبات اساسی مردم، از جمله آزادی، رفاه و آرامش، مورد استفاده قرار گرفته است. آنان با بهرهگیری از فضای جنگی میکوشند جامعه را خاموش و زمینگیر کنند. از همین رو، صلح، آزادی و عدالت از یک سو و جنگ، اختناق و سرکوب از سوی دیگر، همواره در تقابل با یکدیگر قرار داشتهاند.
ترویج همزیستی مسالمتآمیز و صلح، تنها به معنای نبود جنگ نیست؛ بلکه به معنای ساختن جوامعی است که در آنها عدالت، کرامت انسانی و احترام به حقوق انسانها نهادینه شده باشد.
پایداری صلح مستلزم مبارزه با نابرابری، فقر و تبعیض است؛ عواملی که همواره میتوانند زمینهساز شکلگیری تضاد، تنش، جنگ و درگیری شوند.
صلح، پروژهای مستمر و مسئولیتی مشترک برای همه انسانهاست. با ترویج گفتوگو، احترام متقابل و مدارا در زندگی روزمره میتوان گامهایی مؤثر برای ساختن جهانی امنتر، آرامتر و انسانیتر برداشت.

صلح؛ آرمان جامعه بشری برای جهانی عاری از جنگ و فقر
تعریف و برداشت ما از صلح میتواند لایهها و سطوح مختلفی را دربر بگیرد. شاید ابتداییترین و مقدماتیترین تعریف صلح، نبود جنگ و درگیری، برقراری آتشبس و ترجیح مذاکره و گفتوگو برای حل اختلافات باشد؛ از اختلافات مرزی گرفته تا منازعات سیاسی و اقتصادی و دیگر اختلافات میان کشورها و جوامع.
اما صلح مفاهیم و لایههای بسیار عمیقتری نیز دارد که در صدر آنها نفی تضادهای مخرب میان افراد و گروههای مختلف یک جامعه و همچنین میان جوامع گوناگون قرار میگیرد. جامعه ایدهآل، جامعهای است که در آن همزیستی مسالمتآمیز و آرامش برقرار باشد و وحدت، همدلی، همدردی، انسانیت و عدالت جایگزین حذف، رقابت مخرب، تضاد و تنش شوند. در چنین جامعهای افراد و گروهها در پی نفی و حذف یکدیگر نیستند و اختلاف دیدگاهها و رقابتها در چارچوبی سالم، به عاملی برای رشد و پیشرفت جامعه تبدیل میشوند.
در سطح جهانی نیز کشورها به جای تجاوز و تعدی به همسایگان خود برای غارت منابع و ثروت آنها، در پی همکاری و ایجاد نهادهای مشترک برای حل معضلات جهانی، از حفاظت از محیط زیست گرفته تا صیانت از منابع آب و انرژی، خواهند بود. جهانی که در آن تبعیض، برتریطلبی و سودجویی بیحدومرز از میان رفته باشد، زمینه لازم برای صلح و آرامش پایدار را خواهد داشت؛ زیرا ریشههای اصلی جنگ و درگیری از میان برداشته شدهاند.

چه عواملی صلح را از بین میبرند؟
بدون تردید، یکی از اصلیترین عوامل از میان رفتن صلح و آرامش، جنگ و درگیری است. جنگ دقیقاً در نقطه مقابل صلح قرار دارد و رابطه این دو مانند رابطه آب و آتش است؛ وجود یکی، دیگری را نفی میکند. بنابراین، برای جلوگیری از وقوع جنگ و درگیری، باید ریشهها و عواملی را که به جنگ منجر میشوند بهدرستی شناخت و از شکلگیری آنها جلوگیری کرد.
در واقع، ریشه بسیاری از جنگها را میتوان در یک مفهوم اساسی خلاصه کرد که بسیاری از دلایل و عوامل دیگر از آن سرچشمه میگیرند: «سودجویی» و «منفعتطلبی». توسعهطلبی و کشورگشایی ریشه در سودجویی دارد؛ تلاش برای تحمیل عقاید خود بر دیگران نیز از منفعتطلبی ناشی میشود؛ و تلاش دیکتاتورها برای حفظ حاکمیت خود از طریق جنگ نیز با منافع و قدرتطلبی آنان پیوند دارد. بنابراین تا زمانی که سودجویی و منفعتطلبی در اولویت افراد، گروههای اجتماعی و حاکمان قرار داشته باشد، ریشهکن کردن جنگ و دستیابی به صلح پایدار دشوار خواهد بود.
هرچه جوامع بشری بیشتر از این اولویت فاصله بگیرند و به ارزشهایی مانند منافع عمومی، گذشت و فداکاری، عدالت، رفع تبعیض و در یک کلام انسانیت نزدیک شوند، به همان میزان از جنگ فاصله گرفته و به صلح پایدار نزدیک خواهند شد.
قدرتهای سیاسی، مالی و تسلیحاتی از مهمترین ذینفعان جنگ هستند.

سیاستمداران تمامیتخواه برای سرکوب مخالفان داخلی، ایجاد یکپارچگی اجباری و توجیه مشکلات اقتصادی، از حربه جنگ استفاده میکنند.
صنایع نظامی و دفاعی و شرکتهای سازنده تسلیحات، تجهیزات نظامی و فناوریهای امنیتی نیز به دلیل افزایش ناگهانی تقاضا و رشد بودجههای دفاعی، میتوانند از گسترش جنگ سودهای مالی قابلتوجهی به دست آورند.
کاسبان تحریم و فعالان بازار سیاه نیز با قاچاق سوخت، دارو و سلاح، به ثروتهای کلان دست مییابند؛ در شرایط ناامنی اقتصادی نیز دلالان ارزی میتوانند از نوسانات و بیثباتی بازار سودهای هنگفتی کسب کنند.
اینچنین است که گروههایی بهدلیل سود و منفعت، از تداوم جنگ حمایت میکنند و مانع شکلگیری صلح، بهویژه صلح پایدار، میشوند.
چگونه میتوان به صلح پایدار دست پیدا کرد؟
با وحشیگری، قوانین تنازع بقا، زور و قوه قهریه، سرکوب و کشتار، زندان، تبعیض و تحمیل فقر و بدبختی بر بخش بزرگی از مردم، هرگز نمیتوان به صلح پایدار دست یافت. با افزایش آگاهی، پیشرفت و تکامل اجتماعی، تغییر حکومتهای مستبد و دیکتاتور، جایگزینی ارزشهای انسانی و ایجاد تضمینهای بینالمللی برای جلوگیری از تجاوز و توسعهطلبی میتوان به جهانی سرشار از صلح، آرامش و همزیستی مسالمتآمیز نزدیک شد. همچنین گفتوگو باید جایگزین درگیری برای حل اختلافات و دستیابی به تفاهم شود.
جهانی که ایران تحت حاکمیت دیکتاتوری حاکم در حال حاضر فرسنگها با آن فاصله دارد و با تداوم چنین حاکمیتی، نزدیک شدن به چنین شرایطی دشوار خواهد بود.
گزارشها و اخبار مرتبط با نقض حقوق بشر در ایران
- لیست و مشخصات کامل زندانیان سیاسی اعدام شده از سال ۱۴۰۰ تا کنون
- فهرست جامع زندانیان محکوم به اعدام – زندانیان سیاسی و بازداشتشدگان اعتراضات ۱۴۰۴
- آرشیو قضات مرگ ـ قضات صادر کننده احکام اعدام در ایران
- آخرین خبرهای بازداشت شدگان اعتراضات
- جهان بداند در ایران چه گذشت! فیلمهای تکاندهنده + فیلمهای افزوده جدید از کشتار اعتراضات سراسری ۱۴۰۴
- مستند حقوقی؛ بررسی کارنامه محمدمهدی شهمیرزادی؛ قاضی و رئیس شعبه ۲۳ دادگاه انقلاب تهران
- حمیدرضا کریمی؛ دفاع از اعدام رضا رسایی تا تهدید معترضان کرمانشاه
- اسامی ۸۷ مقام مرتبط با جنایت علیه بشریت در گزارش عفو بینالملل

چرا دیکتاتوری حاکم همواره از جنگ استقبال کرده و میکند؟
صریحترین و در عین حال روشنترین پاسخ به این پرسش را خمینی، بنیانگذار این حکومت، ارائه کرده است؛ پاسخی که بسیاری از توضیحات و استدلالهای دیگر را بینیاز میکند. خمینی جنگ را برای حکومت خود «نعمت الهی» قلمداد کرد و پس از او نیز خامنهای بر استمرار رویکردهای مشابه اصرار ورزیده و از جنگ استقبال کرده است.
زیرا جنگ، اختناق و سرکوب را برای حاکمان آسانتر میکند و آنان را از پاسخگویی درباره ناکارآمدیها، فساد، دزدی و چپاول بازمیدارد. بحران خارجی میتواند به پوششی برای تضادها و مشکلات داخلی تبدیل شود و از نظر ایدئولوژیک نیز نظریه ولایت فقیه، صدور انقلاب، تلاش برای ایجاد قدرت منطقهای و حمایت از گروههای نیابتی از چنین فضایی تغذیه میکنند.
در یک کلام، جنگ برای این حکومت مسئله «بود و نبود» است؛ بنابراین حتی در صورت نبود جنگ مستقیم نیز حفظ فضای جنگی یا پیشبرد درگیری از طریق نیروهای نیابتی میتواند در خدمت اهداف آن قرار گیرد. زیرا هنگامی که صلح و آرامش برقرار باشد، مردم فرصت بیشتری برای بیان مطالبات خود پیدا میکنند؛ مطالباتی که آزادی و تأمین معیشت در صدر آنها قرار دارد.
این حکومت نه توان برآورده ساختن چنین مطالباتی را دارد، نه ارادهای برای تحقق آنها نشان داده و نه حاضر به پذیرش الزامات آن است؛ از جمله نخستین این الزامات، همسویی با جامعه جهانی و احترام به حقوق بشر و حقوق شهروندی مردم ایران است؛ امری که مستقیماً با ساختار و تداوم حاکمیت دیکتاتوری حاکم در تعارض قرار میگیرد.
جنگهای مشروع و مجاز کدامند؟
جنگ تنها زمانی میتواند مشروع تلقی شود که بهطور مطلق اجتنابناپذیر باشد؛ مانند جنگ آزادیخواهانه ستارخان علیه استبداد محمدعلیشاه، در دفاع از مجلس نمایندگان که به توپ بسته شده و فرمان حکومت مشروطه نقض شده بود. چنین مقاومتهایی را نمیتوان در ردیف جنگهای توسعهطلبانه و تجاوزگرانه قرار داد؛ زیرا هدف آنها دفاع از آزادی، مقابله با استبداد و بازگرداندن حقوق مردم است.

از این منظر، چنین مبارزاتی نه در جهت تداوم جنگ، بلکه در نهایت در جهت دستیابی به آزادی، عدالت و صلح پایدار معنا پیدا میکنند.
جنگ پوششی برای سرکوب مطالبات مردم
صلح واقعی هرگز صرفاً با خاموش شدن موقت صدای گلولهها یا برقراری آتشبسهای شکننده به دست نمیآید؛ بلکه در گرو نهادینه شدن عدالت، آزادی و احترام به حقوق بنیادین انسانهاست. تا زمانی که منفعتطلبی بیحدومرز، تبعیض و حکومتهای مستبد وجود داشته باشند، جنگ میتواند بهعنوان پوششی برای سرکوب مطالبات مردم و توجیه ناکارآمدی حاکمان مورد استفاده قرار گیرد.
دستیابی به صلح پایدار، پروژهای مستمر و نیازمند ارتقای آگاهی، مبارزه با نابرابری، دفاع از کرامت انسانی و ایستادگی در برابر استبداد و تجاوز است؛ صلحی که نه یک رؤیای دستنیافتنی، بلکه مسئولیتی مشترک برای همه شهروندان در مسیر ساختن جهانی امن، آزاد و عادلانه است.
کانون حقوق بشر ایران را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
تلگرام / ایکس / اینستاگرام / یوتیوب / فیسبوک








Discussion about this post