یکشنبه, شهریور ۲۹, ۱۴۰۵
قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ – جنایت هولناک علیه بشریت

قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷، جنایت هولناک علیه بشریت که هنوز ابعاد آن افشا نشده

مقدمه

جنایتی که خمینی با قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ مرتکب شد، در زمره بزرگترین جنایت ها علیه بشریت در عصر معاصر است. جنایتی در زمره هلوکاست و کوره های آدم سوزی هیتلر. جنایتی که نه فراموش شدنی است و نه بخشیدنی
این جنایت به قدری ظالمانه؛ جنایتکارانه و بزرگ است که هر قدر درباره آن نوشته شود، بازگو کننده ابعاد جنایت نیست.

برای این منظور مطلب حاضر در چند فصل تنظیم و ارائه شده است:

فصل اول : زمینه سازی و آماده سازی های قبلی برای قتل عام زندانیان سیاسی
فصل دوم : آغاز قتل عام زندانیان سیاسی و نحوه اجرای آن با فتوای مکتوب خمینی
فصل سوم : معرفی آمران و عاملان اصلی قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷
فصل چهارم : قتل عام زندانیان سیاسی در شهرستانها
فصل پنجم : قتل عام اعضای سایر گروههای سیاسی
فصل ششم :‌ طیف های اجتماعی قتل عام شدگان ۶۷

فصل هفتم:  آمار قتل عام شدگان ۶۷
فصل هشتم: واکنش ها از درون نظام درباره قتل اعدام زندانیان سیاسی در سال ۶۷
فصل نهم: واکنش های جهانی نسبت به قتل عام زندانیان سیاسی در سال۶۷ و دادخواهی مردم ایران
فصل دهم: پیامدهای قتل عام ۶۷ بر خانواده های قتل عام شدگان
فصل یازدهم: گورهای جمعی قتل عام شدگان ۶۷

فصل اول – زمینه سازی و آمادگی های قبلی برای قتل عام زندانیان سیاسی

قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ فصل اول

قتل عام زندانیان سیاسی در ایران، یک تصمیم خلق الساعه و فوری نبود. حکمی نبود که خمینی آن را در جا صادر کند. برای انجام این جنایت پیشاپیش تصمیم گرفته شده بود و آماده سازی های آن هم صورت گرفته شده بود.

خمینی برای خاتمه جنگی که ۸ سال بیهوده بر ادامه آن اصرار ورزیده بود و پذیرش آتش بس، به نسل کشی نیاز داشت. کسی که مدت ۸ سال شعار جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم سر داده بود، کسی که میخواست قدس را از طریق کربلا فتح کند، کسی که میگفت حتی اگر ۲۰ سال هم طول بکشد جنگ را ادامه خواهد داد به یکباره از همه این ادعاها و شعر و شعارها میخواست کوتاه بیاید و عقب نشینی کند و جام زهر سر بکشد نیاز مبرم به یک نسل کشی و جنایت علیه بشریت داشت تا کسی یارای مخالفت و بلند کردن صدای اعتراض علیه این تصمیم نداشته باشد و اینچنین جامعه را منکوب و میخکوب کند.

تا در جامعه مردمی که هزینه سنگینی برای ادامه جنگ داده بودند، جرات طرح منطقی ترین و ساده ترین سئوال را در برابر خمینی پیدا نکنند و کسی نپرسد آنهمه ادعا کجا رفت؟ با یک میلیون کشته به کجا رسیدیم؟ ۲ میلیون معلول برای چی؟ یک تریلیون خسارت کجا رفت؟
بله منطق دیو خونریز در برابر این سئوالهای حق و طبیعی مردم، قتل عام و نسل کشی بود تا مبادا این اعتراضات به سیل خروشان و بنیان کن مردمی تبدیل نشود.

گواه این مدعا زندانیان سیاسی هستند که در آن ایام در اسارت به سر میبردند و توانسته اند به نحوی از این قتل عام جان سالم بدر برده و به شاهدان این جنایت تبدیل شوند و جملگی بارها و بارها شهادت داده اند که این پرونده سازی ها و مقدمات صدور و اجرای احکام قتل عام، از ماه ها پیش در زندان ها شروع شده بود.

یکی از زندانیان آزاد شده که در اردیبهشت ۱۳۶۷ از زندان بیرون آمده چنین گفته است:
«زمینه اعدامهای گسترده از مدتها قبل چیده شده بود. لاجوردی بارها به بند ما آمد و گفت ما اگر حس کنیم که ۲ ساعت دیگر نظام ما در حال فروپاشی است، ۱ ساعت قبل از آن همه شما را از بین میبریم. ما نمیگذاریم که زندانی سیاسی بماند و برود بیرون قهرمان بشود…»

او اضافه کرده است: «در پاییز سال ۶۶ همه ما را جمع کردند و از ما سوالاتی کردند. از قبیل اینکه جرم شما چیست؟ نظر شما در مورد سازمانتان چیست؟ نظرتان نسبت به نظام چیست؟ اگر آزادتان کنیم جبهه میروید؟ روی مین میروید؟ و تمام زندانیان را دسته بندی کردند. همانجا فهمیدیم که رژیم یک برنامه ای دارد. چون در اواخر ۶۴ و اوایل ۶۵ همه ما را منتقل کردند به زندان اوین»

همانجا فهمیدیم که رژیم یک برنامه ای دارد. چون در اواخر ۶۴ و اوایل ۶۵ همه ما را منتقل کردند به زندان اوین».

از حوالی پائیز و زمستان سال ۱۳۶۶ با تفکیک و طبقه‌بندی زندانیان، پروژه قتل‌عام زندانیان سیاسی کلید خورد، اما هنوز تا هفته‌های پایانی این سال برای کسی مشخص نبود که این تفکیک و جداسازی‌ها و این نقل و انتقالات برای چیست؟ علیرغم آشنایی زندانیان با شکنجه‌ها و رفتارهای زندانبانان در عین حال به ذهن هیچیک از آنان خطور نمی‌کرد که ممکن است سران این نظام جنایتکار تصمیم گرفته باشند که دست به یک جنایت هولناک و نسل کشی بزنند.

در فروردین سال ۱۳۶۷ زندانیان دیزل‌آباد کرمانشاه اولین کسانی بودند که گفتند: «ما را می‌خواهند ببرند تهران تا اعدام کنند». پس از آن، در بند یا شعبه یا کمیته مشترک و … بازجو یا پاسداری هنگامی که عصبانی بود جمله‌یی با مضمون «اتمام‌حجت نهایی» یا «تعیین‌تکلیف» می‌گفت، اما باز هم کسی آن را جدی نمی‌گرفت.

یک زندانی در این باره می گوید: «در بهار ۶۷ رسیدگی مجدد به پرونده‌ها با بازجویی از زندانیان آغاز شد. وقتی بچه‌ها از علت بازشدن مجدد پرونده‌هایشان پرسیدند، صراحتاً به آنها گفته شد «این کار برای اتمام‌حجت با شما است، یا همکاری و یا تعین‌تکلیف نهایی».

تکیه‌کلام پاسداران و دادیارانی مثل مجید سرلک، ناصریان، حداد و افراد تازه‌کاری به نام مهدیان و عرب هم در اوایل سال ۶۷این بود: «حکم منافق از همان ابتدا اعدام بوده و همیشه این حکم پابرجاست. اگر شما تا به‌حال هم زنده مانده‌اید از رحمت ولی‌فقیه است و حالا زمان تعیین‌تکلیف شما رسیده است».

دکتر رضا غفاری از زندانیان جان به در برده دهه ۶۰ و نویسنده کتاب ( خاطرات یک زندانی از زندانهای جمهوری اسلامی) در این مورد می گوید:
«… قتل عام مسئله ای نبود که رژیم بدون حساب و کتاب وارد این کار شود. قبل از این مرحله، قطعنامه سازمان ملل در قطع جنگ توسط خمینی باید قبول می شد، رژیم با تمامیت خود یک برنامه کامل برای اعدام زندانیان در دستور کار خود گذاشته بود و از ۶ ماه قبل این برنامه را به اجرا گذاشته بود.»

او اضافه می کند: «از یک زندان به زندانهای دیگر میرفتند و میگفتند خمینی کمیته عفو تشکیل داده و این کمیته از ما سوالهایی میکردند و به بند خود ما در گوهردشت آمدند، من در بند ۱ سلول ۸ بودم و ۴–۳ ماه قبل از این اعدامها سوالهای مختلفی از ما میکردند و میگفتند کمیته عفو خمینی میخواهد تصمیم بگیرد که دیگر زندانی سیاسی در زندانها نباشد….»

او می گوید کسانی که در این اعدامها شرکت داشتند در قرنطینه کامل بودند و تا ۳ ماه از محدوده قتلگاهها خارج نشده بودند».

اولین جابجایی‌ها برای قتل‌عام زندانیان سیاسی

در زندان اوین جهت اجرایی کردن قتل‌عام، از صبح ۲۸ تیر۶۷ بسیاری از زندانیان را از بندهای عمومی به سلول‌های انفرادی منتقل کردند. اینکه شروع قتل‌عام بطور رسمی از ۲۸ تیر ۶۷ کلید خورد را خانم مورگان اورتگاس سخنگوی وقت وزارت خارجه آمریکا در یک پست توییتری که حساب توییتری یو اس آ در فارسی، آن را منتشر کرد و بصورت کلیپ صوتی و تصویری منتشر شده است، تایید کرد. ایشان گفت «نوزدهم ژوئیه سالگرد شروع باصطلاح «کمیسیون‌های مرگ» در ایران است».

فصل دوم : آغاز قتل عام زندانیان سیاسی و نحوه اجرای آن با فتوای مکتوب خمینی

قتل عام ۶۷، قتل عام زندانیان سیاسی، فتوای خمینی، کشتار زندانیان سیاسی، دادخواهی قتل عام و نسل کشی در زندانها، با فتوای خمینی در تاریخ ۵ مرداد ۱۳۶۷ آغاز می شود. دستور روشن است «هر آنکس که بر سر موضع نفاق است بکشیدش».

فرمانی عجیب و حیرت انگیز و غیرقابل باور حتی برای رئیس قوه قضاییه وقت یعنی موسوی اردبیلی و رئیس دفترش یعنی احمد خمینی که چند بار با تعجب و بصورت مکتوب از خمینی سوال می‌کنند: یعنی حتی آنهایی که حکم زندانشان تمام شده است؟ یعنی حتی آنهایی که در حال گذراندن احکام زندان خود هستند؟؟؟!!!

فتوای قتل عام زندانیان سیاسی توسط خمینی

اما خمینی در فراسوی همه جنایتکاران تاریخ بشری، مرزهای بیرحمی و سنگدلی غیرقابل باور را پشت سر گذاشته و حتی به زنان باردار و یا مردان افلیج در زندان نیز رحم کرده و فرمان از دم تیغ گذراندن همه زندانیان سیاسی از کوچک و بزرگ را می دهد. برای اجرای حکم مرگ؛ کافیست که زندانی اتهام خود را به جای «منافق» بگوید «مجاهد» و یا اینکه حاضر به کوتاه آمدن از مواضع سیاسی خود در برابر دیکتاتور نباشد.

این جنایت بقدری هولناک و شقاوت بار است که فریاد اعتراض جانشین وقت خمینی یعنی منتظری نیز علیه آن بلند می شود. اما خمینی به او هم رحم نکرده و وی را عزل می‌کند.

یرواند آبراهمیان در این باره می نویسد :

«در نخستین ساعات روز جمعه ۲۸ تیرماه ۱۳۶۷ (۱۹ ژوئیه ۱۹۸۸) حصارهای آهنینی بر گرد زندان‌های اصلی در سرتاسر ایران کشیده شد. دروازه‌ها بسته و تلفن‌ها قطع شد. تلویزیون‌ها را از برق کشیدند و از توزیع نامه‌ها، روزنامه‌ها و بسته‌های دارویی (در زندان‌ها) خودداری ورزیدند. ساعات ملاقات منحل شد و بستگان زندانیان را از حول و حوش زندان‌ها پراکنده‌ ساختند. به زندانیان دستور داده شد که در سلول‌های خود باقی بمانند و از صحبت با نگهبانان و کارگران افغانی خودداری کنند. رفت‌وآمد به مکان‌های عمومی مانند درمانگاه‌ها، کارگاه‌ها، قرائت خانه‌ها، تالارهای تدریس و حیاط‌ها ممنوع شد».

فتوای قتل عام و کشتار زندانیان سیاسی به خاطر اعتقادات زندانی تبدیل به حکم نهایی قضایی میشود و هئیت های مرگ در تهران و سایر شهرستانها برای پیاده کردن این حکم تشکیل میشوند تا در کمترین زمان ممکن و با سرعت غیرقابل تصور زندانی هایی را که باید اعدام شوند از سایرین جدا کنند. البته اگر سایرینی باقی می‌ماندند زیرا در بسیاری از زندان های شهرستانها، کسی باقی نماند و زندان ها بطور کامل خالی شدند.

با سرعت غیرقابل تصوری دسته دسته زندانیان در محاکمه های چند ثانیه ای به مرگ محکوم شده و روانه اتاق های اعدام میشوند.
بقدری در کشتار عجله دارند و وقت و زمان برایشان تنگ است که نمیگذارند اعدامی‌ها به اندازه کافی از طناب دار آویزان مانده و کشته شوند.

هنگامی که پاسداری به مافوق خود میگوید هنوز بعضی از آنها نیمه جان هستند، پاسخ می شنود که فرصت نیست همه را بار زده ببرید و در گورهای جمعی خالی کنید (یعنی زنده بگورشان کنید) و وقتی همان پاسدار از فرمانده جنایتکار خود می پرسد خوب اگر تیرباران کنیم که از این سریعتر می‌شود، پاسخ روشن است در صورت تیرباران خون آنها از ماشین در خیابانها سرازیر می‌شود و همگان متوجه این نسل کشی میشوند پس این کشتار، علاوه بر سرعت باید مخفی هم نگه داشته شود.

اتاقهای حلق آویز برای اجرای سریع این جنایت کافی نیستند پس اتاقهای گاز هم برای کشتار جمعی اضافه میشوند.
اما در باره برخی زندانی ها اعدامشان هم رضایت جنایت کاران را بدست نمی آورد پس اتاقهای شکنجه نیز بطور فعال راه اندازی میشود که برخی از زندانیان را که قاتلان از آنها کینه بسیار به دل دارند در اتاق های شکنجه به قتل برسانند.

موج اول اعدام‌ها

موج اول اعدام ها که شامل هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران می‌شد در مرداد ماه یعنی در کمتر از ۳۰ روز تقریبا به پایان میرسد. در شهریور ماه موج دوم اعدام ها که شامل گروه های مارکسیستی، کردی و زندانیان سیاسی به جز هواداران مجاهدین است آغاز میشود. زیرا قرار است هیچ مخالف نظام از این قتل عام و نسل کشی بی نصیب نماند تا خمینی از همه زهر چشم گرفته و همه را ترسانده و در جای خود میخکوب کرده باشد و قدرت مطلقه ولایت فقیه برای سالهای طولانی.

اینچنین این فاجعه تاریخی و جنایت بزرگ در اواخر قرن بیستم در ایران بوقوع می‌پیوندد. این جنایت بقدری حیرت انگیز و غیرقابل باور است که ابتدا کسی آنرا باور نمی‌کند و باید سالهای زیادی از آن بگذرد تا ابعاد هولناک این جنایت شنیده شود و سپس سینه به سینه توسط شاهدان، به خارج از مرزهای ایران نیز برسد و بعنوان جنایتی علیه بشریت به ثبت برسد.

جنایتی با سرعت و با ابعاد هولناک و شقاوت بی حد و مرز اما پنهان و مخفی در جریان است. قتل و کشتار از هواداران مجاهدین فراتر میرود و زندانیان مارکسیست ها و کردها را هم که بر مواضع خود استوار بودند، دربرمی گیرد.

تنها بستگان نزدیک این زندانیان از فقدان و اعدام فرزندان و اقوام خود مطلع میشوند اما صدایشان به جایی نمیرسد و مردم ایران و جهان از ابعاد این جنایت با خبر نمی شوند.

اولین و قوی‌ترین ضربه به پنهان کردن قتل عام

اخبار پراکنده ای به گوش همگان میرسد اما تصویر بسیار مبهم و ناچیزی از آنچه در حال وقوع است، امکان بروز پیدا می کند. تا اینکه صدای اعتراض جانشین وقت خمینی یعنی آیت الله منتظری در یک نامه بسیار تند بلند می شود که در آن خطاب به خمینی چنین می نویسد: «جنایات اطلاعات شما و زندان های شما، روی شاه و ساواک شاه را سفید کرده است».

این اولین و قوی ترین ضربه را به پنهانکاری جنایت در زندانها وارد کرده و توجه همگان را در داخل و خارج ایران به نسل کشی در حال وقوع، جلب می‌کند.

خمینی، هنگام نگارش متن پذیرش آتش بس، دو کار اساسی دیگر را هم به پایان برده بود؛ یکی نوشتن حکم بدون تاریخ قتل عام زندانیان سیاسی، دیگری تصمیم به برکناری آیت الله منتظری. اعتراض منتظری به کشتار زندانیان سیاسی و زنان باردار، تصمیم گیری خمینی برای عزل او را به قطعیت رساند.

خمینی در پی آن بود تا با قتل عام زندانیان سیاسی، نه فقط مخالفان سیاسی خود را از سر را ه بردارد، بلکه جامعه‌ای را که از جنگی ویرانگر بیرون آمده بود، منکوب نماید تا هیچکس جرأت سوال کردن از حاکمیت دیکتاتوری که ۸ سال بیهوده جنگ را ادامه داده و میلیونها کشته و خسارت بر جای گذاشته بود، نداشته باشد.

اما با گذشت سالیان و پس از شهادت شاهدان و بازماندگان این جنایت هولناک در محاکم مختلف و افشاگری در رسانه های جمعی و نوشته ها و کتابهای گوناگون، تصویر این نسل کشی به بیرون ارائه داده میشود که بخش عمده آن به زندانهای مرکزی در تهران مربوط می‌شود و از شهرستانها بدلیل کشتار همگانی و باقی نگذاشتن هیچ شاهدی حتی تصویری هر چند مبهم و ناچیز باقی نمی‌ماند.

مقامات بلندپایه دیکتاتوری ولایت فقیه انجام اعدام‌ها و قتل عام در تابستان ۶۷ را انکار نکرده و در قریب به اتفاق موارد از آن دفاع هم کرده و اعدامها را ضرورت حفظ نظام ذکر کرده اند.
بنا به گفته خانواده برخی از اعدام شدگان و افرادی که از اعدام‌ها جان سالم به در برده‌اند، بسیاری از بازداشت‌شدگان در دهه ۶۰ جوانانی بودند که در دهه دوم زندگی خود بودند و عموما به اتهام «داشتن اعلامیه و نه فعالیت مسلحانه بازداشت شده بودند» و در تابستان ۶۷ در حال گذراندن محکومیت خود بودند یا حتی محکومیتشان تمام شده بود.

فصل سوم معرفی جانیان و دست اندرکاران قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷

دست اندرکاران قتل عام ۶۷، معرفی جانیان، قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷
فتوای قتل عام زندانیان سیاسی توسط خمینی

معرفی جانیان و دست اندرکاران قتل عام ۶۷، فصل سوم از سلسله مقالاتی است که به کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ می پردازد. در این بخش می کوشیم شما را به عاملان و دست اندرکاران قتل عام ۶۷ آشنا کنیم. بی گمان خمینی، مسئول اصلی و صادر کننده فرمان جنایت قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ بوده است. خمینی دستور خود را در یک نامه و فتوای رسمی به سایر آمرین و عاملین قتل عام ابلاغ نمود.

در متن این حکم که با دستخط شخص خمینی است و عمدا بدون تاریخ، آن را منتشر کرده اند، چنین آمده است:

«از آنجا که منافقین خائن به هیچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه می‌گویند از روی حیله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آن‌ها از اسلام ارتداد پیدا کرده‌اند، با توجه به محارب بودن آن‌ها و جنگ کلاسیک آن‌ها در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاری‌های حزب بعث عراق و نیز جاسوسی آن‌ها برای صدام، علیه ملت مسلمان ما و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانه آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تا کنون، کسانی که در زندان‌های سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می‌کنند، محارب و محکوم به اعدام می‌باشند

و تشخیص موضوع نیز در تهران با رای اکثریت آقایان حجت‌الاسلام نیری دامت افاضاته (قاضی شرع) و جناب آقای اشراقی (دادستان تهران) و نماینده‌ای از وزارت اطلاعات می‌باشد.

اگر چه احتیاط در اجماع است، و همین‌طور در زندانهای مراکز استان کشور رأی اکثریت آقایان قاضی شرع، دادستان انقلاب یا دادیار و نماینده وزارت اطلاعات لازم الاتباع می‌باشد. رحم بر محاربان ساده‌اندیشی است. قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول تردیدناپذیر نظام اسلامی است. امیدوارم با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام رضایت خداوند متعال را جلب نمایید.

آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند اشداء علی الکفار باشند. تردید در مسائل قضایی اسلام انقلابی نادیده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا می‌باشد. والسلام روح الله الموسوی الخمینی»

آیا اتهاماتی که خمینی علیه زندانیان سیاسی در این فتوا به آن اشاره می کند و آنرا مبنایی برای محارب و محکوم به اعدام دانستن زندانیانی که هوادار مجاهدین بوده اند تازگی دارد؟؟!! اگر پاسخ منفی است پس چطور شد که یکباره حکم آنها از زندان و حتی آزادی، به اعدام تبدیل شد. یعنی اتهام هیچ تغییری نکرده اما حکم از زمین تا آسمان، از هست تا نیست، از آزادی تا اعدام و از زندگی تا مرگ تغییر کرد؟

تشکیل هئیت های مرگ

خمینی در حکم جنایتکارانه خود، مجریان قتل عام را مشخص و تعیین کرده است. بر مبنای همین دستور هئیت های به اصطلاح تشخیص (تشخیص سرموضع بودن زندانی و پایداری بر مواضع سیاسی خود) هیئت های مرگ تشکیل میشوند.

هیئت مرگ تهران و شهرستانها مندرج در حکم خمینی (دست اندرکاران قتل عام ۶۷) :

۱ . حسینعلی نیری، حاکم شرع (به اصطلاح قاضی)
۲ . مرتضی اشراقی، دادستان تهران
۳ . مصطفی پورمحمدی، بعنوان نماینده وزارت اطلاعات
۴ . ابراهیم رئیسی، معاون دادستان تهران
۵ . محمد مقیسه با نام مستعار ناصریان
۶ . اسماعیل شوشتری رئیس سازمان زندانها
۷ . حمید نوری با نام مستعار عباسی
۸ . تقی عادلی

قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷
عاملان قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷

هیئت مرگ در استانها و شهرستانها نیز به همین ترتیب قید شده است. یعنی ترکیبی شامل حاکم شرع، دادستان یا دادیار و نماینده ای از وزارت اطلاعات در شهرستانها، دست اندرکار اعدام زندانیان سیاسی بودند.

در میانه این میدان مرگ و زندگی، اما از «وکیل» برای زندانیانی که عموما دوران حبس خود را می گذراندند، خبری نیست. زندانیان به بیرحمانه ترین شکل همچون نسل کشی در دوران فاشیسم هیتلری، در زندانها به دار کشیده می‌شوند.

این جنایت باید در دایره محدود جانیان و جنایتکاران وفادار به خمینی باقی می‌ماند تا هیچ «غیر خودی» از آن مطلع نشود. نه تماسی با خانواده ها وجود داشت، نه امکان ملاقاتی بود و نه وکیلی که پرونده ای در دست پیگیری و تحقیق قرار بگیرد. به این ترتیب مانع درز خبر جنایت به خارج از زندانها شدند.

آیت الله حسینعلی منتظری، در جلسه خصوصی با حسینعلی نیری، مصطفی پورمحمدی، ابراهیم رئیسی و مرتضی اشراقی (اعضای هیئت مرگ تهران ) در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۳۶۷درباره فرمان قتل عام چنین می گوید:‌ «خمینی را در آینده، خون‌ریز، سفاک و فتاک، لقب خواهند داد»

یکی از بازماندگان قتل عام ۶۷ چنین می گوید:

« ناصریان (محمد مقیسه) من را برد روی یک صندلی چوبی نشاند و گفت چشم‌بندت را بردار! چشم‌بند را که برداشتم هیئت را در مقابلم دیدم و نیری، اشراقی و پورمحمدی را شناختم. نیری را آن زمان شاید همه مردم ایران می‌شناختند که کمتر از مرگ حکم نمی‌داد».

حمید نوری یکی از عوامل قتل عام ۶۷ خطاب به زندانیان می گوید: «بروید خدا را شکر کنید که زنده هستید. ما اگر می‌خواستیم فتوای امام [خمینی] را به‌طور کامل اجرا کنیم باید نصف مردم ایران را دستگیر و اعدام می‌کردیم».

آشنایی با دست نشاندگان شیطان در هئیت مرگ (دست اندرکاران قتل عام ۶۷)

برغم گذشت ۳۵ سال از جنایت هولناک تابستان ۶۷ در زندانها و سیاهچالهای حاکمیت ولایت فقیه، هنوز هم اطلاعات دقیق و کاملی از هیئت های مرگ در شهرستانها در دست نیست.
آنچه که بر اثر تلاش شمار محدودی از بازماندگان قتل عام و خانواده های آنان و همچنین سازمانهای سیاسی و نهادهای حقوق بشری تا حدودی روشن شده، تنها بخشی از اطلاعات هیئت مرگ در تهران و کشتار زندانیان در زندان گوهردشت است.

حسینعلی نیری، در دوران ریاست محمد یزدی در قوه قضاییه به معاونت دیوان عالی کشور منصوب شد و از ۱۳۶۸ تا شهریور ۱۳۹۲بیش از دو دهه در این مقام بود. او از شهریور ۹۲ رئیس دادگاه عالی انتظامی قضات است.

ابراهیم رئیسی، معاون دادستان وقت تهران بود. وی هم به عنوان یکی از اعضای هیئت مرگ درباره این اعدام‌ها سکوت اختیار کرده بود. او پس از انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۰، گفت که در مورد اعدام‌های ۶۷ باید مورد «تقدیر و تشویق» هم قرار بگیرد. او در پاسخ به پرسشی درباره نقش خود در هیئت مرگ سال ۶۷ گفت: «اگر یک دادستان از حقوق مردم و امنیت جامعه دفاع می‌کند، او باید مورد تقدیر و تشویق قرار بگیرد. افتخارم این است که در کسوت دادستان هر جا که بودم، دفاع از امنیت و آسایش کرده‌ام».

او در سه دهه گذشته چه در نقش‌های میانی مانند دادستان تهران، چه نقش‌های ارشد مانند دادستان کل کشور یا معاون اول رئيس قوه قضاییه و همچنین ریاست قوه قضاییه، یکی از کلیدی‌ترین چهره‌های شبکه قضایی و سرکوب برای خامنه‌ای محسوب می‌شد.

رئیسی عضو مجلس خبرگان بود و در اسفند ۹۴ با حکم خامنه‌ای به عنوان تولیت آستان قدس رضوی انتخاب شد. در سال ۱۳۹۶ هنگامی که کاندید ریاست جمهوری نظام سرکوبگران شد، با شعار «رئیسی لو رفته قاتل شصت و هفته» توسط مردم روبرو گردید و از گردونه خارج شد. اما در یک انتخابات مهندسی شده توسط خامنه‌ای در سال ۱۴۰۰ بر مسند ریاست‌جمهوری نشست.

مصطفی پورمحمدی، پور محمدی بعنوان نماینده وزارت اطلاعات، از اعضای هیئت چهار نفره اعدام‌ها است. وی تا سال ۱۳۹۲ در زمینه اعدام‌ها سکوت اختیار کرده بود. اما بعدا در ۷ شهریور ۱۳۹۵ و پس از انتشار نوار صوتی آیت الله منتظری به صحنه آمد و گفت: «افتخار می‌کنیم که حکم خدا و رسول را اجرا کردیم».

پورمحمدی در دولت محمود احمدی‌نژاد به وزارت کشور و سپس ریاست سازمان بازرسی کل کشور رسید و در دولت اول روحانی، وزیر دادگستری شد. وی اکنون مشاور رئیس قوه قضائیه و دبیرکل جامعه روحانیت مبارز است.

اسماعیل شوشتری، رئیس وقت سازمان زندان‌ها بود. وی دو دوره نماینده مجلس بود و با ۱۶ سال نشستن بر مسند وزارت دادگستری در دولت‌های رفسنجانی و خاتمی به عنوان با سابقه‌ترین وزیر دادگستری شناخته می‌شود. او در دولت حسن روحانی، رئیس دفتر بازرسی ویژه رئیس‌جمهور شد.

مرتضی اشراقی، از اواسط دهه ۶۰ به عنوان دادستان تهران منصوب شد. وی در زمان اعدام‌ها گفته بود: «در رابطه با جرایم گروهک‌های منحرف از جهت اینکه این افراد محارب و یا باغی هستند، دادسرای انقلاب اسلامی اقدامات تعقیبی و تحقیقی خود را همچنان ادامه می‌دهد و در این رابطه تعداد زیادی حکم صادر شده است».
او بعدها به ریاست یکی از شعبه‌های دیوان عالی کشور رسید. سپس به وکالت دادگستری روی ‌آورد و در حال حاضر در تهران به عنوان وکیل دادگستری فعالیت می‌کند.

ناصریان (محمد مقیسه)، دادیار وقت زندان گوهردشت بود. وی به دلیل عملکردش در سال‌های بعد در دادگاه انقلاب، معروف‌ترین و شناخته‌شده‌ترین اسم برای افکار عمومی مردم ایران است. او از دادیاری به قضاوت ترقی کرد و سال‌های متمادی در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب حکم اعدام صادر کرد.
شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب در کنار شعبه ۱۵ این دادگاه در سال‌های گذشته از شعب خاصی بودند که اکثر پرونده‌های سیاسی و امنیتی به آنها ارجاع و به صدور حکم‌های سنگین اعدام، زندان و شلاق معروف هستند.
وی به بداخلاقی، بی‌سوادی، خشونت، بی‌رحمی و سنگدلی و صدور احکام بسیار سنگین معروف است. ناصریان (محمد مقیسه) آبان ۱۳۹۹ با ارتقای مقام به دیوان عالی کشور رفت و بر مسند مستشاری این دیوان نشست.

مرتضی مقتدایی، قاضی دادگاه انقلاب و سخنگوی وقت شورای عالی قضایی بود. وی به ریاست دیوان عالی کشور رسید و بر مسند دادستانی کل کشور نشست. چندین دوره نماینده مجلس خبرگان و مدیر حوزه علمیه قم شد. وی در حال حاضر، عضو مجلس خبرگان رهبری و عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم است.

مرتضی مقتدایی در یک برنامه تلویزیونی در سال ۹۹ درباره اعدام‌ها گفته است که «آن موقع هم حملات زیاد بود سر و صدا که آه چقدر را اعدام کردند. یکی از آقایان مراجع که همسایه هم بودیم به من نصیحت کرد که از زندان کردن‌ها و اعدام‌ها پرهیز کنید گفتم والله دستور امام هست ما تابع امام هستیم گفت به امام بگویید ما نمی‌کنیم. بگویید مصلحت نیست. گفتم والله خود امام فرمودند که ادامه بدهید با قدرت. حتی این منافقین آنهایی که سر موضع هستند.

امام تأکید می‌کرد آنهایی که سر موضع هستند که اگر امروز از زندان بیاید بیرون فردا انفجار ایجاد می‌کند فرمود با اینها برخورد کنید.این فرمایش امام بود و ما همان‌طور که امام نظرشان بود قدام می‌کردیم خلاف شرعی هم به حمدلله مرتکب نمی‌شدیم کسی اعدام می‌شد که جرمی داشت».

داوود لشکری، معاون امنیتی و انتظامی و دادیار زندان گوهردشت یکی دیگر از این افراد بود که تاکنون اطلاعاتی درباره اینکه پس از اعدام‌ها به کجا رفت منتشر نشده است. برخی می گویند که وی همان تقی عادلی است.

حسین مرتضوی، رئیس زندان گوهردشت در دهه ۶۰ فردی است که نامش در دادگاه حمید نوری از سوی شاهدان مطرح شده است. حسین مرتضوی در انتخابات دوره‌های سوم، ششم و هفتم، داوطلب نمایندگی مجلس شد اما در هیچ دوره‌ای صلاحیتش از سوی شورای نگهبان خامنه ای تأیید نشد. حسین مرتضوی پس از اعدام‌های ۶۷ به حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی و سپس معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری تهران رفت. مرتضوی در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۳۸۸ از میرحسین موسوی حمایت کرد.

حمید نوری، وی دادیار پیشین زندان گوهردشت بوده و در اعدام‌های دسته‌جمعی زندانیان سیاسی مشارکت داشته است. حمید نوری در دادگاهی در استکلهم بعنوان متهم دادگاهی شده و زندانی است. او روز ۱۸ آبان ۹۸ با یک پرواز مستقیم از ایران وارد فرودگاه استکهلم شد که بلافاصله بازداشت شد.

فصل چهارم - قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ در شهرستان‌ها

قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ فصل اول
قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷

قتل عام در شهرستانها از ناگفته های جنایت هولناک علیه بشریت در قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷

در چهارمین فصل از سلسله مقالات پیرامون قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷، به شرح قتل عام در شهرستانها می پردازیم.

کشتار و نسل کشی تابستان ۶۷ در زندانهای شهرستانها هم با فتوای تکمیلی خمینی تسریع شده و ابعاد گسترده تری به خود گرفت. این فتوا در پاسخ به سئوال موسوی اردبیلی بعنوان رئیس وقت قوه قضاییه از طریق احمد خمینی بعنوان رئیس دفتر وقت شخص خمینی صادر شد که متن آن به این شرح است:

نامه احمد خمینی خطاب به خمینی:

«پدر بزرگوار حضرت امام مدظله‏العالی‏
پس از عرض سلام، آيت ‏الله موسوی‏اردبيلی در مورد حكم اخير حضرتعالی درباره منافقين ابهاماتی داشته‏اند كه تلفنی در سه سوال مطرح كردند‪:‬‬

۱. آيا اين حكم مربوط به آنهاست كه در زندانها بوده‏ اند و محاكمه شده ‏اند و محكوم به اعدام گشته ‏اند ولی تغيير موضع نداده‏اند و هنوز هم حكم در مورد آنها اجرا نشده است، يا آنهايی كه حتی محاكمه هم نشده‏اند محكوم به اعدامند؟

۲. آيا منافقين كه محكوم به زندان محدود شده‏ اند و مقداری از زندانشان را هم كشيده ‏اند ولی بر سر موضع نفاق می‏باشند محكوم به اعدام می‏باشند؟

۳. در مورد رسيدگی به وضع منافقين آيا پرونده‏های منافقينی كه در شهرستانهائی كه خود استقلال قضائی دارند و تابع مركز استان نيستند بايد به مركز استان ارسال گردد يا خود می‏توانند مستقلا عمل كنند؟
فرزند شما، احمد»

خمینی در پاسخ به نامه احمد پاسخ داد:

پاسخ خمینی به نامه پسرش احمد:

«بسمه ‏تعالی‏
در تمام موارد فوق هر كس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حكمش اعدام است، سريعا دشمنان اسلام را نابود كنيد، در مورد رسيدگی به وضع پرونده‏ها در هر صورت كه حكم سريعتر انجام گردد همان مورد نظر است»‪.‬‬‬‬‬‬

تاکید و باز هم تاکید بر سرعت اعدام زندانیان سیاسی از جانب خمینی، حکایت از سنگدلی و بی رحمی بی حد و حصر دارد. این میزان از درنده‌خویی و بیرحمی و این همه کینه توزی نسبت به زندانیانی که بسیاری از آنها دوران حبس خود را پشت سر گذاشته و یا در هفته های پایانی آن هستند، نسبت به زنان باردار و جوانان زندانی از کجا آمده است؟؟؟!!!

آماده‌سازی‌های قتل‌عام ۶۷ در شهرستانها

قبل از استقرار هیأت مرگ در ششم مرداد، بسیاری از زندانیان سیاسی شهرستانها را به شهرهای دیگر منتقل کرده بودند و با صدور فرمان مرگ، تعداد زیادی از آنان را در شهرها و نقاط مختلف اعدام کردند.

در شهرهای کوچک که همه همدیگر را می‌شناختند، و امکان اعدام مخفیانه و بی‌سر و صدای همه‌ی آنان نبود، پس از تفکیک زندانیان، بسیاری از آنها را به شهرهای دیگر منتقل نمودند تا خانواده‌های آنها با تأخیر از اعدام فرزندان‌شان آگاه شوند و از ایجاد هرگونه بحرانی جلوگیری شود.

به‌عنوان مثال زندانیان از زندانهای میانه، تبریز، زنجان، لاهیجان و چالوس به شهرهای دیگر فرستاده شدند. بیش از ۱۰۰ زندانی هم در شب عید از دیزل‌آباد کرمانشاه، به زندان گوهردشت منتقل شدند.

یکی از آن زندانیان بنام پرویز مجاهدنیا در همان روز انتقال به خانواده‌اش گفته بود: «ما را دارن می‌برند تهران می‌خوان اعداممون کنند».
در فروردین سال ۱۳۶۷ زندانیان دیزل‌آباد کرمانشاه اولین کسانی بودند که گفتند: «ما را می‌خواهند ببرند تهران تا اعدام کنند».

همزمان هیأتهای مشکوک از تهران راهی زندانهای مراکز استان شدند. به‌عنوان مثال یک هیأت بازرسی از اطلاعات مرکز (تهران) به‌طور سرزده و سرپایی وارد زندان ساری شد.

یک زندانی سیاسی در یادداشت‌هایش نوشته بود: «روز ۲۸ تیر هیأتی از اطلاعات تهران سرزده وارد زندان شد. این هیأت شامل ۵نفر اطلاعاتی لباس‌شخصی بود که اول به بند ۶رفتند و بعد به بند جوانان آمدند. وقتی از زندانیان اتهام‌شان را پرسیدند، همه گفتند: «ما هوادار سازمان مجاهدین هستیم». نفرات هیأت که خیلی عصبانی شده بودند، گفتند: «مطمئنید پشیمان نمی‌شوید؟ همه‌تان را تعیین‌تکلیف می‌کنیم»!

یک زندانی دیگر در یادداشت خود چنین نوشته است: «مدتی بعد فهمیدیم روز ۲۹ تیرماه (بعد از پذیرش قطعنامه) پاسداران، فرح اسلامی، حکیمه ریزوندی، مرضیه رحمتی، نسرین رجبی و جسومه حیدری را به بهانه امن نبودن زندان ایلام و انتقال آنها به جایی امن، از زندان ایلام خارج کردند.

آن روز فکر می‌کردیم آنان به زندان کرمانشاه یا تهران منتقل شدند. اما بعد با خبری که از «شباب» یکی از روستاهای اطراف به دستمان رسید، فهمیدیم هنگام عبور زندانیان از «شباب» ماشین‌شان خراب شده و شب را در همان روستا گذراندند و فردای آن روز زندانیان را به تپه‌یی در اطراف صالح‌آباد منتقل و سپس تیرباران کردند.

کشتار و اعدام ها در شهرستانها

اطلاعات‌ موجود از کم و کیف کشتار در شهرستانها بسیار ناقص است. زیرا در بسیاری از شهرستانها چنان کشتاری انجام شده که حتی یک زندانی نیز جان به در نبرده است. به‌عنوان مثال یک گزارش از زندان مشهد حکایت از ۱۵۹اعدام در یک شب می‌کند. مطابق گزارشهای دیگر کشتارگران تنها در یک شب در همان سال، ۳۵۰ نفر را بدار آویختند.

یکی از جلادان زندان وکیل‌آباد در یک تماس تلفنی به مرکز گزارش داده است: «‌موجودی مشهد تمام شد». وضعیت در شهرستانهای دیگر نیز به همین قرار بوده است. طی یک نوبت در زندان ارومیه 400تن، طی یک نوبت در زندان رشت بیش از250تن اعدام شدند.

در گزارشی از شیراز آمده است: «وقتی خبر کشتارها به مردم و خانواده‌های زندانیان سیاسی رسید به زندان مراجعه کردیم. به ما گفتند: «آیا انتظار دارید به شما نقل و نبات بدهیم؟ ما در یک روز، یک جا 860نفر را کشتیم. شما هم اگر مجلس ختم بگیرید خانه‌تان را با بلدوزر صاف می‌کنیم». گزارشهای دیگری از اصفهان نیز حاکی از اعدامهای گسترده دارد. در یک گزارش دیگر صحبت از دو هزار اعدام شده است. در گیلان نیز مردم به یکدیگر خبر می‌دادند که 3هزار نفر اعدام شده‌اند. این شایعات خود مبین گستردگی و وسعت اعدامها بود.

در شاهرود در یک گور جمعی اجساد ۶۵ نفره پیدا شد، در گچساران در یک نوبت ۳۰ نفر را اعدام کردند، در سنقر ۱۵ نفر، در خرم‌آباد (در آبان‌ماه) ۱۵۰ نفر، در قائمشهر (در آبان‌ماه) ۷۰ نفر، در ابهر و خرمدره ۱۴ نفر، در کازرون در یک نوبت ۱۱ نفر و در یک نوبت دیگر ۲۵ نفر، در اراک ۲۳ نفر و در همدان ۳۷ نفر اعدام شدند.

گزارشهای متعددی از شیوه قتل عام در شهرستانها، حلق‌آویز کردن دسته‌های۷ تا ۲۰ نفری از زندانیان سیاسی از کرمانشاه، هرسین، ایلام، دزفول، گرمسار، ساوه، ورامین و کرج تا تبریز، مشهد و بندرعباس موجود است که بیشتر آنها را هواداران سازمان مجاهدین تشکیل می دادند.

بروشنی واضح است که تصویر ارائه شده تمامی ابعاد جنایت را بازگو نمی کند. چرا که به‌دلیل ‌قتل‌عام گسترده در زندانهای مختلف و شیوه‌های عملکرد عاملان این قتل عام و نقل و انتقالهای گسترده اطلاعات رسیده به خارج از زندانها، بسیتر محدود است.

در گزارشی درباره مظاهر حاجی محمدی از زندان بابل چنین آمده است: «او را در حالی به دادگاه بردند که بر اثر شدت شکنجه‌ها حالت طبیعی خود را از دست داده بود و به‌صورت یک بیمار روانی در زندان به‌سر می‌برد. مظاهر شبها آن چنان سرش را به دیوار سلول می‌کوبید که تمام دیوار از خون سرش رنگین شده بود. او در تمام مدت بیماری خود فریاد می‌زد: «خمینی، خمینی است. هیچ‌کس نمی‌تواند جای او را بگیرد». او را با همین حال به دادگاه بردند و همراه با برادرش حبیب اعدام کردند».

در گزارش دیگری از زندان تبریز چنین آمده است: « روز ۷ مرداد کلیه زندانیان بند ۴ تبریز را از بند بیرون بردند و غیر از ۴تن بقیة زندانیان اعدام شدند».

روز هشتم مرداد ۳۵نفر از زندانیان بندر انزلی، لنگرود و رودسر در رشت حلق‌آویز شدند. نهم مرداد تعدادی از زندانیان صومعه سرا، فومن و رشت اعدام گردیدند. از ظهر به بعد زندانیان سیاسی محکوم رشت و سپس فومن و صومعه سرا را دو به دو بدون وسایل فراخواندند! انتقال دو به دو تا غروب ادامه پیدا کرد اما هیچ‌کدام از آنها هرگز به بند برنگشتند!

بعضی گزارشها حاکی است که در حوالی رودبار و رشت برای قتل‌عام ابتدا یک گودال بزرگ کنده و سپس زندانیان سیاسی را داخل آن انداخته، به رگبار بستند و در همانجا دفن کردند. گزارش دیگری حاکی است که زندانیان سیاسی از زندانهای ایلام، دزفول و ارومیه را به عنوان انتقالی، به بیابانها برده و در آنجا قتل‌عام کردند.

یک شاهد در گزارشی از بیابانهای اطراف مسجدسلیمان چنین روایت می کند:

«ما تو کوه بودیم اونا تو دشت بودن. حدود هشت و نیم صبح بود. هنوز هوا گرم نشده بود. ما رفته بودیم برای شکار. اون منطقه حدود ۶۰ کیلومتر از مسجدسلیمان فاصله داره. داشتم با دوربین نگاه می‌کردم که توجهم به دو تا ماشین باری جلب شد، اول فکر کردم سبزیجات بارشونه…

ولی تعجبم این بود که این دو تا ماشین تو این دشت چی میخوان. دوربینو دادم به پدرم اونم دید مشکوک شد. بعد ماشین سومی هم رسید. چند نفر اومدن پایین. چیزی شبیه یه ون نظامی بود. بعد در ماشینای باری رو باز کردن و از هر کدوم ۷-۸ پیاده کردن. بعد دیدم اینا افراد رو با چشم بسته دونه دونه میکنن داخل گونی! مونده بودیم که چیه! چرا اینارو آوردن وسط بیابون دارن زنده زنده میکنن تو گونی؟ یه چیزهایی مثل کیسه‌های بلند یا گونی بود که اونهارو کامل کردن تو گونی، در گونیارو بستن. بعد اونها رو یه جوری نشوندن و بعد شروع کردن تیراندازی.

تو اون صحنه تیراندازی ما دیگه خشک شدیم… بعداً من متوجه شدم که اینارو به‌خاطر این‌که خیلی راحت بتونن جابه‌جا کنن اول که هنوز جون داشتن گفتن برین تو گونی بعد درشو بستن بهشون تیراندازی کردن، بعد که تیراندازی تموم شد انداختن تو ماشینها هر سه ماشین هم به یه سمت رفتن و از هم دور شدند».

برخی گزارشها در خصوص قتل عام در شهرستانها حاکی است بعضی از زندانیان را به اسم قاچاقچی مواد مخدر در ملأعام حلق‌آویز کردند. روز چهارشنبه ۱۲ مرداد احمد غلامی اهل قائمشهر و محمد رامش اهل بابلسر را روی پل هوایی شهر آمل به اتهام قاچاقچی مواد مخدر بدار کشیدند. مردمی که شاهد صحنه بودند گفتند وقتی طناب گردنشان انداختند فریاد می‌زدند: «ما زندانی سیاسی هستیم».

فصل پنجم - قتل عام اعضای سایر گروههای سیاسی در جریان قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷

قتل عام زندانیان سیاسی، قتل عام اعضای سایر گروههای سیاسی، قتل عام ۶۷
قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷

قتل عام اعضای سایر گروههای سیاسی از سلسله گزارشات پیرامون قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷

در فصل پنجم سلسله گزارشات درباره قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷، جنایتی که برعلیه بشریت انجام شد، به قتل عام اعضای سایر گروههای سیاسی می پردازیم. گزارشهای منتشر شده براساس شهادت شاهدان حاکی است که از صبح ۵ شهریور ۶۷ در زندان گوهردشت، کشتار زندانیان مارکسیست (شامل هواداران گروه هایی مانند فدائیان خلق اقلیت و اکثریت؛ حزب توده؛ راه کارگر و پیکار) آغاز شد.

براساس این گزارشها، پس از تفکیک و طبقه‌بندی زندانیان در زمستان سال ۱۳۶۶، زندانیان مارکسیست زندان گوهردشت را در دو بند ۷ و ۸ و چند فرعی سرجمع کردند.
صبح ۵ شهریور خودروی هیأت اعدام برای اعدام زندانیان مارکسیست وارد زندان گوهردشت شد و قتل‌عام مارکسیتها از بند هشت شروع شد.

ریاست هیئت مرگ را نیری بر عهده داشت. کلیدی ترین سوال نیری از نیروهایی که اتهام چپ داشتند این بود که مسلمانی یا مارکسیست!. ‬سرنوشت همه کسانی که پاسخ آنها مارکسیست بود از قبل تعیین شده بود، نیری با دست اشاره میکرد ببرینش سمت چپ. چپ در واقع مرگ با دارهای از پیش آماده شده بود که در آمفی تئاتر یا حسینیه گوهردشت تعبیه کرده بودند.

سؤال‌هایی که هیأت مرگ از زندانیان مارکسیست می‌پرسیدند از این قرار بود:

اتهام؟ نظرت راجع به جمهوری اسلامی چیه؟ مسلمونی؟ پدر و مادرت مسلمونن؟ نماز میخونی؟ اگر کسی می‌گفت که در خانواده‌ای مسلمان بزرگ شده ولی خودش مارکسیست است، اعدام می‌شد.

گزارش شاهدان

از آنجا که تعداد زندانیان مارکسیست در گوهردشت بیشتر از اوین بود هیأت قتل‌عام در این ۸-۹ روز بیشتر در گوهردشت مستقر بود. یکی از شاهدان گوهردشت می‌نویسد:
«نفر اول که به داخل اتاق هیأت مرگ برده شد، جهانبخش سرخوش بود که تنها هشت ماه از دوران محکومیتش باقی مانده بود. شاید بیش از یک دقیقه نگذشت که او از اتاق بیرون آمد و ما شنیدیم که ناصریان، مدیر زندان با صدای بلند به نگهبان گفت: «ببرش به چپ». چپ در واقع محل حسینیه و آمفی‌تئاتر زندان گوهردشت بود و افراد را به آنجا می‌بردند و لحظاتی بعد به‌دار می‌آویختند…».

یکی دیگر از شاهدان چنین می نویسد :‌ «هفته اول شهریور زندان گوهردشت: بعد از نوشتن اسم و فامیل روی بدنمون با ماژیک، صف شدیم، راه افتادیم. پشت در حسینیه صداهای عجیبی میومد. معلوم بود تعدادی رو به‌شدت کتک می‌زدند. رفتیم تو. پاسداری با متلک گفت آخر خطه چشم‌بنداتونو بردارین. چشم‌بندمو برداشتم… قیامت بود! با دیدن طنابهای لرزان و پاسدارانی که زندانیان رو به سمت «حلقه دار» هدایت می‌کردند، خشکم زد.

نگاهمو سریع از روی «دار» برداشتم. دیدم پایین سکو تعداد زیادی جنازه روی هم تلنبار شده. هنوز تعدادی از جنازه‌ها روی زمین تکون می‌خوردن. پاسدار «خانی» با زیرپیراهن رکابی خودش‌رو به بالای سن رسوند، طنابها رو دور گردن بچه‌ها انداخت و در حالی که از شدت هیجان و خستگی عرق می‌ریخت، کمرِ یکی‌رو گرفت و با هم از روی سکو پریدن پایین. پاسدار خانی در حالی که روی هوا تاب می‌خورد و از خوشحالی جیغ می‌کشید، فرود اومد و رفت سراغ نفر بعد».

قتل‌عام زندانیان مارکسیست‌ در سایر شهرستانها هم در همین زمان شروع شده بود. در رشت مهدی محجوب، موسی قوامی، فرهاد سلیمانی، عبدالله لیچایی در همین ایام اعدام شدند.
روز هفتم شهریور این هیأت برای قتل عام زندانیان مارکسیست به زندان اوین رفتند. هیبت‌الله معینی زندانی سیاسی زمان شاه، مجید (حبیبالله) سالیانی، حمید قدیمی، علیرضا زمردیان، ستار کیانی، ابراهیم نجاران و سیفالله غیاثوند از جمله کسانی بودند که در این روز اعدام شدند. در طی ۵ روز تعداد زیادی از زندانیان مارکسیست اعدام شدند.

روز نهم شهریور مجدداً هیأت اعدام به گوهردشت برگشت و تا ۱۳ شهریور قتل‌عام در اوین و گوهردشت ادامه یافت. اما در شهرستانها پس از ۱۳شهریور نیز تا مدتها، هم‌چنان قتل‌عام ادامه داشت.

روز سه شنبه ۱۳ شهریور پایان قتل‌عام در زندان گوهردشت است در این روز با اعدام آخرین سری از زندانیان مارکسیست، حضور رسمی هیأت مرگ و دوران آماده باش و شرایط اضطراری پاسداران پایان یافت و پس از آن کادر تشخیص و فرمان اعدام در تهران و کرج تغییر کرد. زندانیان سیاسی ماشالله محمد حسینی، انوشه طاهرینیا، داود قریشی، جهانبخش سرخوش، امیرهوشنگ صفاییان، احمد خسروی، همایون آزادی، جعفر ریاحی، منصور نجفی، محمود علیزاده، اسماعیل موسایی و محمود قاضیپور و بسیاری از زندانیان سیاسی جریانهای مختلف مارکسیستی در شمار اعدام شدگان امروز هستند.

در همین ایام افراد زیادی از هواداران گروههای کردی در ایران نیز به دار آویخته شدند و قتل عام و نسل کشی آنان را نیز در برگرفت. اما گزارش مکتوب و مدون از کشتار زندانیان در شهرستانها کمتر وجود دارد. علت هم این است که زندانیان سیاسی در شهرستانها تماما اعدام شده و کمتر شاهدی از این جنایت جزو بازماندگان است.

با گذشت ۳۵ سال از این قتل عام، پرده از روی تاریکی این جنایت ها در شهرستانها برداشته نشده و همچنان در تاریکی و بی خبری باقی مانده است.

فصل ششم - طیف های اجتماعی قتل عام شدگان در جریان قتل عام زنانیان سیاسی در سال ۶۷

طیف های اجتماعی قتل عام شدگان ۶۷- قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ – جنایت هولناک علیه بشریت - فصل ششم
طیف های اجتماعی قتل عام شدگان ۶۷

طیف های اجتماعی قتل عام شدگان ۶۷

هر چند گزارشها حاکی از تنوع بالای طیف‌های اجتماعی در میان اعدام شدگان تابستان ۶۷ است، ولی اکثریت زندانیان اعدام شده را می‌توان بصورت زیر دسته بندی کرد:

دانش‌آموزان

میانگین سنی زندانیان اعدام شده بیانگر آنست که اغلب اعدام شدگان از زندانیانی بودند که هنگام دستگیری دانش‌آموز بوده و در سنین ۱۶ یا ۱۷سالگی بودند. یکی از اعضای هیأت مرگ که در فایل صوتی دیدار این هیئت با آیت الله منتظری در تاریخ ۲۴ مرداد ۶۷ چنین گفته است:

«حدود بیست و چند نفر هم داریم که اینها وقتی آمدند زندان حدود ۱۶-۱۷ سالشون بوده و الآن بیست و سه چهار سالشونه. حدود ۴۰ مورد از اینها که فقط سه تا امضا شده، باز هنوز اجرا نکردیم. فقط به این لحاظ که گفتیم تا آخرین روز یه اتمام‌حجت دیگری هم با اینها بشه که اگه واقعاً راهی برای برگشت نبود آنوقت تصمیم گرفته بشه.»

گزارشگران بازمانده از قتل‌عام، ادعا این فرد را نادرست می‌دانند و می‌گویند اغلب زندانیانی که حلق‌آویز شدند دانش‌آموز بودند. یعنی هنگام دستگیری ۱۶ یا ۱۷ سال بیشتر سن نداشتند.

لیلا حاجیان، سهیلا حمیدی، رؤیا خسروی، مهری درخشان‌نیا، سهیلا شمس، سهیل دانیالی، مسعود افتخاری، حمید معیری، مسعود ملاعباس اصفهانی، مسعود مقبلی، حمید خضری و بسیاری دیگر هنگام دستگیری ۱۶ ساله بودند. سودابه رضازاده، مهتاب فیروزی، فرحناز مصلحی، پروین باقری، سعید سالمی، جواد سگوند، احمدعلی وهاب‌زاده و… در سن ۱۵ سالگی دستگیر شدند. احمد غلامی ۱۳ ساله بود.

از میان اسامی قتل عام شدگان که سنشان مشخص شده، ۲۵ درصد جوانان زیر ۲۵ سال و ۵۸ درصد تا ۳۰ سال سن داشته‌اند. در میان آنان، جوانان بسیاری هم‌چون سعید دانیالی، احمدعلی وهاب‌زاده، مسعود دارابی از ۱۳سالگی در زندان بوده‌اند. یعنی اکثر اعدام شدگان به هنگام دستگیری در سالهای قبل، در سنین نوجوانی یا جوانی قرار داشتند و دانش آموز و دانشجو به حساب می آمدند.

دانشجویان و متخصصان

زندانیانی که جریان قتل‌عام را گزارش کرده‌اند مدعی هستند که در جریان قتل‌عام سال ۶۷ تمرکز روی دانشجویان بخصوص تحصیل‌کرده‌های زن، بسیار بارز بود. به همین علت بسیاری از جان‌باختگان قتل‌عام را دانشجویان و فارغ‌التحصیلان دانشگاهها تشکیل می‌دهند.

یک زن زندانی در کتاب خاطراتش از زندان می‌نویسد:

«قشر دانشجوی جامعه ایران، از بعد از انقلاب ۲۲بهمن در صف اعدام بودند. با یورش پاسداران خمینی در انقلاب فرهنگی به دانشگاهها، حکم تصفیه و اخراج دانشجویان این کشور، همراه با بستن دانشگاهها، از طرف خمینی صادر شد. او دانشگاه را مرکز فساد و همه دانشجویان کشور را ضد انقلاب و محارب می‌نامید. با این طرز تلقی از دانشگاه، نفس دانشجو بودن، خودش یعنی محاربه با خدا و این با فرهنگ تحقیر زنان در دستگاه فکری آخوندی، در مورد دختران دانشجو، ضریب می‌خورد.

فروزان عبدی، دانشجوی رشته تربیت‌بدنی تهران و عضو تیم ملی والیبال زنان ایران، رضیه آیت‌الله‌زاده شیرازی، دانشجوی فیزیک، نیره فتحعلیان و عفت اسماعیلی، دانشجوی تهران، شورانگیز کریمی، دانشجوی پزشکی، پروین حائری، دانشجوی فوق‌لیسانس زبان دانشگاه تهران، سودابه منصوری، دانشجوی تهران، سودابه شهپر، دانشجوی تهران، حوریه بهشتی تبار دارای دو فوق‌لیسانس و یک لیسانس از دانشگاههای تهران، هما رادمنش، دانشجوی تهران، فضیلت علامه، دانشجوی مهندسی الکترونیک، مینا ازکیا، دانشجوی تربیت معلم، و دهها دانشجو، مهندس، پزشک و پرستار دیگر در جریان قتل‌عام اعدام شدند.

در میان متخصصان مرد دکتر محسن مهرانی، دکتر منصور پایدار، دکتر طبیبی نژاد، دکتر شورانگیز، مهندس فضیلت علامه، مهندس افسانه شیرمحمدی، دکتر فرزین نصرتی، محسن فغفور مغربی، دکتر مقصود و منصور حریری، دکتر علی درودی، محمود احمدیانی، مهرداد اردبیلی، محمد جنگ زاده، محسن وزین، محمد کرامتی، روشن بلبلیان، ابوالقاسم ارژنگی، محسن بهرامی، عباس پورساحلی و بسیاری دیگر از فارغ‌التحصیلان از جمله این اعدام شدگان هستند.

زنان، قتل‌عام شدگان مضاعف

یکی از زنان بازمانده از قتل‌عام ۶۷، در نوشته‌هایش به سلول‌های خاصی اشاره می‌کند که دختران اعدامی را قبل از اعدام به آنجا می‌بردند. او می‌گوید:

«یکی از هم بندی‌هایم به نام …که مدتی در آن زمان در ۲۰۹ بود، برایمان تعریف کرد که در بحبوحه‌ی اعدام‌ها، روزی مرد پاسداری که قبلا او را ندیده بود درِ سلولش را باز کرده و در حالی‌که هیچ تعادلی نداشت به سمت او حمله‌ور می‌شود. این زن زندانی شروع به داد و فریاد کرده و با او درگیر می‌شود. در همین حین صدای پاسدار دیگری را می‌شنود که خود را پنهان کرده و با دستش به در می‌کوبید و پاسدار اول را صدا کرده و از او می‌خواهد که سریع از سلول خارج شود.

آن خوک از سلول خارج شده و درب را می‌بندد، پاسداری که پنهان شده بود به پاسدار اول می‌گوید: مگر نگفتم سلول‌هایی که ضربدر قرمز خورده‌اند! چرا وارد این سلول شدی؟ با شنیدن این جمله، این زن زندانی متوجه علامت‌گذاری درب سلول‌های زنان می‌شود و در یک رفت و آمد برخی دربهای علامت خودرده را می بیند.

زندانی سیاسی بازمانده شب‌های زیادی صدای فریاد سایر زنان زندانی را می‌شنیده؛ فریادهایی که حکایت از درگیری زنان زندانی سیاسی، با یک هیولای جنایتکار داشته است».

گزارش تلخ و دردناک دیگری از رشت چنین حکایت می کند:
«بهناز کاویانی دختری که هنگام تولد، مادرش را از دست داد و پدرش، [رمضانعلی کاویانی] با هزار عشق و امید، در تنهایی و تنگدستی او را بزرگ کرد، در سال ۶۴ در رشت دستگیر شد. پدر که تحمل دستگیری دختر ۱۷ساله خود را نداشت هر کاری کرد او را نجات دهد، فایده نداشت.

تا این‌که سه سال بعد، یکی از روزهای سال ۶۷ پاسداری با یک جعبه شیرینی و یک ساک دستی در خانه را می‌زند و به پدرش می‌گوید: اومدم خبر آزادی دخترتو بدم. دهنتو شیرین کن تا بهت آزادی دخترتو بگم. پدر که فکر می‌کرد به همه آرزوهاش رسیده از خوشحالی شیرینی را برمی‌دارد و منتظر می‌شود بقیه توضیح پاسدار را بشنود که پاسدار ساک لباس خونی دخترش را با یک شاخه نبات و یه سکه ۵ تومانی می‌گذارد جلوی او. پدر می‌پرسد این چیه؟ پاسدار می‌گوید: دیشب من دامادت بودم… دخترت دیگه آزاده. پدر از این حرف دیوانه شد و مدتی بعد فوت کرد».

قتل‌عام خانوادگی

طبق گزارش زندانیان فقط در اوین و گوهردشت دهها برادر و خواهر را با هم اعدام کردند. مسعود ثابت‌رفتار و برادرش رضا، محسن سیداحمدی و برادرش محمد، مهشید رزاقی و احمد رزاقی، منوچهر ناظری و برادرش جواد، علی‌اکبر ملاعبدالحسینی و برادرش مرتضی، مسعود و منصور خسروآبادی، اردلان و اردکان دارآفرین، ناهید و حمید تحصیلی… حسین میرزایی و مصطفی را در تهران کشتند و خواهرشان معصومه ‌را در همدان و همسر حسن میرزایی و همسر معصومه را هم همزمان اعدام کردند.

در شهرستانها از بعضی خانواده‌ها ۵ یا ۶نفر اعدام کردند که ۲ یا ۳ نفرشان در همین ایام حلق‌آویز شدند. از خانواده غلامی، ادب آواز، حریری، رحیم نژاد، شجاعی، داوودی، برهانی ۵ یا ۶ نفر را اعدام کردند.
حمید خضری ۱۵ ساله را چند روز پس از برادرش اصغر حلق‌آویز کردند. نیری به حمید گفته بود یک برادرت را سال ۶۰ اعدام کردیم و یک برادرت هم یکی دو روز قبل کشتیم…

خانواده‌های حاجی‌اصفهانی‌جهرمی در شیراز، اردشیری در کازرون و قدیری در تبریز از آن جمله‌اند. خانواده شجاعی از شهرکرد، از خانواده احمدی اهل آبادان، فریبا و فرحناز و محمد، روز ۱۳ مرداد در اصفهان و منصور احمدی در شهریور۶۷ در شیراز اعدام شدند. از خانواده خسروآبادی در سبزوار، ۳ نفر به نامهای منصور و مسعود و طیبه در مرداد ماه سال ۶۷ تیرباران شدند. در مرداد ماه ۶۷ ، عصمت، فاطمه و حسین ادب‌آواز در همین جریان قتل‌عام در زندان شیراز به استقبال جوخه اعدام رفتند.

اقدس همتی هفتمین اعدامی از خانواده همتی از سمنان است که به‌همراه همسرش حسین مؤکدی در آبان ماه ۶۷ در اوین تیرباران شد. با اعدام دکتر منصور حریری و محسن حریری، خانواده حریری از رشت، ۵ نفر اعدام شدند. ابوالفضل و مینا هاشمیان از قزوین در قتل‌عام سال ۶۷ به برادرانشان، غلامحسین، مجتبی و حبیب پیوستند.

طهمورث رحیم‌نژاد، استاد دانشگاه، هفتمین اعدامی و تنها بازمانده خانواده رحیم‌نژاد در گرگان بود. فرهنگ فدایی‌نیا، چهارمین اعدامی خانواده از اهواز، ناهید تحصیلی، چهارمین اعدامی خانواده از تهران، غلامرضا ‌بزرگانفرد، چهارمین اعدامی خانواده از تهران، فخری آزموده لکامی، چهارمین اعدامی خانواده از رشت و… بسیار خانواده‌های دیگر، که در حوصله این نوشته نمی گنجد.

قتل عام شدگان شدگان ۶۷ با سنین ۵۰ سال به بالا

اسامی ۲۰ تن از اعدام شدگان ۵۰ تا ۶۵ ساله ثبت شده است که ذیلا به برخی از آنها اشاره میشود : مادری ۶۰ ساله بنام سادات حسینی از جهرم که در شیراز اعدام شد و دیگری مادر شکری که پس از شهادت فرزندانش دست به افشاگری زد و دستگیر شد. او را در حالی‌که بر اثر شکنجه به مرز فلج شدن رسیده بود، در قائمشهر تیرباران کردند.

دو تن از پدران سالخورده از گیلان و مازندران، یکی حسین‌پور که کشاورزی ۶۰ ساله بود و آستانه اشرفیه اعدام شد، و دیگری محمدابراهیم رجبی ۵۸ ساله، در گرگان که دخترش پروانه رجبی را در سال ۶۰ تیرباران کرده بودند و خودش از سال ۶۲ در زندان بود. امیرهوشنگ هادیخانلو از ارومیه در ۶۴ سالگی و پدری به‌نام مهدی فتاحی مغازه‌دار اهل اسلام‌آباد.

تنوع شغلی و پراکندگی جغرافیایی قتل عام شدگان ۶۷

در میان قتل عام شدگان سال ۶۷ ، اسامی و مشخصات طیف های مختلف با تنوع شغلی از کارگر گرفته تا کشاورز و پیشه‌ور، صاحبان مشاغل آزاد، کارمندان کشوری و لشکری، پزشکان و کادر درمانی، افسران و پرسنل نظامی، کارشناسان فنی و اداری، صاحبان حرف و صنایع و معلمان و دبیران و استادان دانشگاه به چشم می خورد.

از جمله دکتر حمیده‌سیاحی و دکتر معصومه (شورانگیز) کریمیان که به همراه خواهرش مهری در زندان اوین به دار آویخته شد و دو پزشک از متخصصان به نامهای دکتر طبیبی‌نژاد، ۵۵ ساله و دکتر فیروز صارمی، ۶۰ ساله، متخصص بیماریهای سرطانی که آنها را در تبریز، در ملأعام به‌دار ‌آویختند.

شماری از هنرمندان و قهرمانان ورزشی ایران، از جمله ابوالقاسم محمدی‌ارژنگی استاد موسیقی و آواز ایرانی، فروزان عبدی، عضو تیم ملی والیبال زنان ایران، مهشید (حسین) رزاقی قهرمان تیم ملی فوتبال امید ایران و جواد نصیری عضو تیم ملی شمشیربازی در زمره قتل عام شدگان هستند.

در میان قتل عام شدگان ۶۷که نام آنان تاکنون منتشر شده است، ۱۵درصدشان دارای مدارک تحصیلی دانشگاهی هستند.

از نظر پراکندگی جغرافیایی نیز در زندانهای سراسر ایران شهرهای بزرگی هم‌چون تبریز و ارومیه و رشت و لاهیجان و انزلی و آستانه و صومعه‌سرا و رودسر گیلان تا ساری و بابل و قائمشهر در مازندران و کرج و مشهد و سبزوار و سمنان و شاهرود و اصفهان و کاشان و کرمانشاه و همدان و زنجان و ایلام و مسجدسلیمان و اندیمشک و اهواز و آبادان و شیراز شمار زیادی از زندانیان سیاسی، در قتل عام ۶۷ به دار آویخته شدند.

فصل هفتم - آمار قتل عام شدگان در قتل عام زندانیان سیاسی سال ۶۷

آمار قتل عام شدگان ۶۷، قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ - جنایت هولناک علیه بشریت - فصل هفتم
آمار قتل عام شدگان سال ۶۷

آمار قتل عام شدگان سال۶۷

۳۵ سال از قتل عام هولناک زندانیان سیاسی به فرمان خمینی در سال ۶۷ می گذرد. اما هنوز آمار دقیقی از آمار قتل عام شدگان، قربانیان فاجعه و قتل‌عام شدگان در دست نیست. البته بررسی بسیاری از شواهد خبر از اعدام بیش از ۳۰ هزار نفر در قتل عام می‌دهد. هر چند گزارشگران معتقدند جمع کردن شناسنامه‌های قتل‌عام شدگان و سوزاندن پرونده‌ها، تخریب مزارها، ممنوعیت عزاداری و تجمع و مراسم یادبود و سالگرد و محو آثار و سیمانکاری گورهای جمعی و عوامل دیگر، امکان بدست آوردن آمار واقعی اعدام شدگان ۶۷ را ناممکن می‌کند.

بخصوص که حاکمیت دیکتاتوری با تلاش گسترده و سیستماتیک، مانع از درز اطلاعات و اخبار قتل‌عام می‌شود. چنانکه آمار اغلب کشته‌شدگان بویژه در شهرستانها هرگز برملا نشد. گزارشگران می‌افزایند از صد یا صد و بیست نفری که دانسته شد در یکی از گورهای جمعی خاوران رشت دفن شده‌اند اسم بیست یا سی نفر بیشتر فاش نشد. از قتل‌عام در زندانهای شهرهای مرزی هنوز خبری در دست نیست. هنوز آمار روشنی از کسانی که در شهرهای مختلف یا مناطق ساحلی اعدام شدند وجود ندارد. از زندانهای بزرگ وکیل‌آباد و عادل‌آباد که صدها زندانی سیاسی داشتند جز چند نفری که اقوام یا آشناهایشان توانستند اسمشان را برای طرف حسابها ارسال کنند اسم و رسمی در دست نیست.

سخنان رضا ملک درباره آمار قتل عام شدگان:

رضا ملک معاون سابق تحقیق و بررسی وزارت اطلاعات در زمان علی فلاحیان، در یک افشاگری از داخل زندان در سال۱۳۸۷خطاب به دبیرکل ملل‌متحد درباره آمار قتل عام شدگان سال ۶۷ چنین گفت:

سخنان رضا ملک:

رضا ملک معاون سابق تحقیق و بررسی وزارت اطلاعات در زمان علی فلاحیان، در یک افشاگری از داخل زندان در سال۱۳۸۷خطاب به دبیرکل ملل‌متحد درباره آمار قتل عام شدگان سال ۶۷ چنین گفت:
«جنایات این رژیم به حدی است که در طی چند شب در سال ۶۷ بیش از ۳۳هزار و ۷۰۰نفر زندانیان دارای حکم، اعدام و در گورهای دستجمعی توسط کانتینرها و بولدوزها به خاک سپرده شدند».

محمد نیازی رئیس سابق سازمان قضایی نیروهای مسلح در همایش بزرگداشت بهشتی در تاریخ دوشنبه ۷ تیرماه ۱۴۰۰ ضمن دفاع از قتل‌عام و منطبق‌دانستن آن با فتوای خمینی از جمله می‌گوید:«متأسفانه حکم امام را می گویند ولی در عین حال که توضیح نمی دهند آمار دروغ هم می گویند. آیت الله منتظری می گوید من بین ۲۴ و ۳۴ هزار نفر تردید دارم».

مهدی خزعلی پسر شیخ قاسم خزعلی (۵شهریور ۹۵) در مورد آمار قتل عام شدگان می گوید:‌ «این‌ها به‌حبس محکوم شده بودند و می‌بایستی آزاد می‌شدند. این‌که ما بهانه‌یی بیاوریم، این‌ها رو از سلول‌ها بیاوریم بیرون و بدار بیاویزیم هیچ توجیه‌ای ندارد… ظرف یک ماه به‌روایتی، روایت آقای منتطری قریب ۴هزار نفر به‌روایت معاونت وزارت اطلاعات قریب ۲۰هزار نفر در تهران و استانها یعنی ۴هزار نفر مال تهران هست و به ‌روایتی کسی مثل آقای ملکی قریب ۳۳هزار نفر ظرف یک ماه و چند روز سی و چند روز بدار آویخته شدن این‌ها.

آیا جنازه‌هاشون تحویل شد؟ آیا خانواده‌ها اطلاع پیدا کردن؟ آیا قبری به‌خانواده‌ها تحویل دادید؟ همه این‌ها حقوق شهروندی است که شما زیر پا گذاشتید اما چه کسانی این کار رو کردند؟ قطعاً بایستی این سه نفری که الآن یکی شون وزیر است، یکی شون رئیس آستان قدس است، و یکی شون ریاست دادگاه انتظامی قضات را داره، باید پاسخ‌گو باشند».

شایان یادآوری است که هنوز هم دیکتاتوری حاکم بر کشورمان، از انبوه قربانیان انفجار مهیب آبان‌ماه۶۷ در زندان اوین، هیچ نشانه‌یی به جایی نداده است. گزارشهای متعدد حاکی از قتل‌عام تعداد بسیار زیادی از زندانیان سیاسی هوادار سازمان مجاهدین در این انفجار است. از انبوه کشته شدگان که در ملأعام حلق‌آویز شدند، جز نام اندکی از آنها به‌دست نیامده است. گزارشهای متعددی از حلق‌آویز کردن دسته‌های۷ تا ۲۰ نفری زندانیان از کرمانشاه، هرسین، ایلام، دزفول، گرمسار، ساوه، ورامین، کرج تا تبریز، مشهد و بندرعباس نشان می‌دهد که در زمستان سال۶۷ بسیاری از زندانیان سیاسی را نیز با عنوان محکومان مواد مخدر، در ملأ‌عام به‌دار‌ آویخته‌اند.

آمار درصدی قتل عام شدگان ۶۷:

براساس اسامی و مشخصات منتشر شده از اعدام شدگان، ۳۵ درصد آنان در تهران و به‌طور عمده در زندان اوین به‌شهادت رسیده‌اند. ۱۴ درصد در زندان گوهردشت و ۴۶ درصد دیگر در شهرستانهای سراسر کشور و محل شهادت ۵ درصد آنها نیز نامشخص است.

شاهدان این جنایت، شواهدی درباره آمار قتل عام شدگان ارائه‌ می‌کنند که نشان می‌دهد در زندان گوهردشت تا ۲۵ شهریورماه ۶۷، حداکثر ۳۰۰ تن باقی مانده بودند که به اوین منتقل شدند. گزارشهای موثقی از انتقال ۸۶۰ جسد، از اوین به بهشت‌زهرا، تنها در روزهای ۲۲ تا ۲۶ مرداد ۶۷ در دست است.

همچنین در ۳ بند زندان زنان اوین، ۸۰ درصد زنان زندانی سیاسی وابسته به سازمان مجاهدین خلق، را تا شهریور ۶۷ بدار آویخته یا تیرباران کرده‌اند. این لیست همچنین نشان می‌دهد که بیش از ۴۰ درصد این لیست در فاصله کمتر از سه هفته در مرداد ماه ۶۷ اعدام شده‌اند. در این لیست از آمار شهیدان آبان ۶۷ ، فقط نام ۳۳۴ تن ذکر شده است. حال آن‌که گزارشهای موثقی در دست است که نشان می‌دهد در این ماه، تنها در چند شهر از جمله، طی یک نوبت در زندان ارومیه ۴۰۰ تن، در یک نوبت در زندان رشت بیش از ۲۵۰ تن، و در یک نوبت در زندان مشهد ۸۴ تن اعدام شده‌اند.

فصل هشتم - واکنش ها از درون نظام درباره قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷

واکنش ها از درون نظام درباره اعدام زندانیان سیاسی در سال ۶۷- قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ – جنایت هولناک علیه بشریت – فصل هشتمواکنش ها از درون نظام درباره اعدام زندانیان سیاسی در سال ۶۷

جنایت خمینی در قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷، بقدری هولناک و ضدانسانی بود که واکنشها و موضعگیریهایی از عناصر درون حاکمیت را در پی داشت.
عده ای برای گریز از بدنامی و نفرت مردم برغم موضع گیری های جانبدارانه اولیه از این جنایت، تلاش کردند از آن فاصله بگیرند.
روشن است که این حرفها و افشاگری‌ها نوک ِکوه ِیخ جنایت را نشان می دهد و مطلقا گویای ابعاد کشتار زندانیان سیاسی در زندانها نیست.

۱ . آیت‌الله حسینعلی منتظری:

مهمترین و بلندپایه ترین مقام مخالف و معترض از درون نظام آیت الله حسینعلی منتظری جانشین وقت خود خمینی بود. خمینی که هیچگونه مخالفتی را در هیچ زمینه ای با خودش برنمی تافت، پس از نامه نگاری‌های منتظری به خودش و هشدار نسبت به انجام جنایت در زندانها با دستور و فتوای شخص خمینی، بلادرنگ دستور عزل و حصر خانگی او را داد و با بدترین و تحقیرآمیزترین الفاظ به مخالفت های او پاسخ داده و در پی آن برآمد که منتظری را ساکت کند. به بخش هایی از فعالیت های آقای منتظری در مخالفت با این کشتار و جنایت علیه بشریت ذیلا اشاره میشود .

نامه به خمینی در ۹ مرداد در اعتراض به قتل عام ها
نامه به خمینی در ۱۳ مرداد در اعتراض به قتل عام ها
نامه آقای منتظری به موسوی اردبیلی رئیس وقت قوه قضاییه جلادان
جلسه آقای منتظری با شماری از اعضای کمیسیون مرگ در ۲۴ مرداد ۶۷
خاطرات آقای منتظری و موضوع قتل عام ۶۷

نامه آیت الله منتظری به خمینی

منتظری در یکی از نامه های خود به خمینی، درباره جنایتهای صورت گرفته در زندانها و شکنجه زندانیان سیاسی و قتل عام زندانیان سیاسی چنین می‌نویسد:«… آیا می‌دانید در زندانهای جمهوری اسلامی به نام اسلام جنایاتی شده که هرگز نظیر آن در رژیم منحوس شاه نشده است؟ آیا می‌دانید عده زیادی زیر شکنجه بازجوها مردند؟ آیا می‌دانید در زندان مشهد در اثر نبودن پزشک و نرسیدن به زندانی‌های دختر جوان بعداً ناچار شدند حدود ۲۵نفر دختر را با اخراج تخمدان و یا رحم ناقص کنند؟

آیا می‌دانید در زندان شیراز دختری روزه‌دار را با جرمی مختصر بلافاصله پس از افطار اعدام کردند؟ آیا می‌دانید در بعضی زندانهای جمهوری اسلامی دختران جوان را به‌زور تصرف کردند؟ آیا می‌دانید هنگام بازجویی دختران استعمال الفاظ رکیک ناموسی رایج است؟ آیا می‌دانید چه بسیارند زندانیانی که در اثر شکنجه‌های بی‌رویه، کور یا کر یا فلج یا مبتلا به دردهای مزمن شده‌اند و کسی به داد آنها نمی‌رسد؟

آیا می‌دانید در بعضی از زندانها حتی از غسل و نماز زندانی جلوگیری کردند؟ آیا می‌دانید در بعضی از زندانها حتی از نور روز هم برای زندانی دریغ داشتند؟ این هم نه یک روز و دو روز بلکه ماهها؟ آیا می‌دانید برخورد با زندانی حتی پس از محکومیت فقط با فحش و کتک بوده؟ قطعاً به حضرتعالی خواهند گفت اینها دروغ است و فلانی ساده‌اندیش! اعدام چند هزار نفر در ظرف چند روز، هم عکس‌العمل خوب ندارد و هم خالی از خطا نخواهد بود».

نامه آیت الله منتظری به موسوی اردبیلی

آقای منتظری پس از اطلاع از مکاتبات موسوی اردبیلی با احمد خمینی، طی نامه ای برای وی که آنزمان رئیس قوه قضاییه بود چنین نوشته است:
«مگر قاضی های شما اینها را به ۵ یا ۱۰ سال زندان محکوم نکرده اند، مگر شما مسئول نبوده اید، آن وقت تلفنی به احمد آقا میگویید که اینها را مثلا در کاشان اعدام کنند یا در اصفهان؟… شما خودت میرفتی با آنها صحبت میکردی که کسی که مثلا مدتی در زندان است و به ۵ سال زندان محکوم شده و روحش هم از فعالیتهای مجاهدین خبر دار نبوده چطور ما او را اعدام کنیم».

منتظری سپس در نامه‌ای به خمینی می نویسد: «این‌گونه قتل‌عام بدون محاکمه آنهم نسبت به زندانی و اسیر (اسیر شماست دیگه) قطعاً در درازمدت به نفع آنهاست و دنیا ما را محکوم می‌کند و آنان را بیشتر به مبارزه مسلحانه تشویق می‌کند. مبارزه با فکر و ایده از طریق کشتن غلط است».

جلسه آیت الله منتظری با کمیسیون مرگ

در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۳۶۷ حسینعلی منتظری با هیئت مرگ جلسه ای برگزار میکند که بعدها نوار صوتی آن افشا شده و به یکی از مهمترین اسناد جنایت علیه بشریت تبدیل میشود.
ذیلا به بخش هایی از این نوار صوتی و مکالمات صورت گرفته در آن اشاره می‌کنیم ( شرکت کنندگان در این جلسه خصوصی عبارتند از حسینعلی نیری، مصطفی پورمحمدی، مرتضی اشراقی و ابراهیم رئیسی).

منتظری در آغاز جلسه خطاب به آن قاتلان می گوید:
« بزرگ‌ترین جنایتی که در جمهوری اسلامی شده و در تاریخ، ما را محکوم می‌کند، به دست شما انجام شده و [نام] شما را در آینده، جزو جنایت‌کاران در تاریخ می‌نویسند» و « خمینی را در آینده، خون‌ریز، سفاک و فتاک، لقب خواهند داد».

منتظری روی قضاوت های جنایتکارانه انگشت گذاشته و خطاب به جمع حاضر می گوید:‌ «قضاوت و حکم باید در جو سالم و خالی از احساسات باشد. لایقض القاضی و هو غضبان. این روایت را همه به یاد دارید. الآن با شعارها و تحریکات جو اجتماعی ما ناسالم است. این مسأله که آقای موسوی اردبیلی که من می‌دانم خودش از همه لیبرال‌تره، تو نماز جمعه میگه که همه بایستی اینها اعدام بشن، اصلاً من مخالف با عفو بودم، خودش بیش از همه مخالفت می‌کرد، حالا اینجوری میگه، بعد تو نماز جمعه میگن زندانی منافق اعدام باید گردد. آخه ما که می‌فهمیم اینها دارند جو درست میکنن. حتی منم که حرف می‌زنم میگن آی اینم داره از منافقین حمایت می‌کنه».

او همچنین در مورد برنامه ریزی و طراحی اعدامها از مدتها قبل می گوید:«شخص احمد آقا پسر آقای خمینی هم از سه چهار سال قبل هی می‌گفت مجاهدین از روزنامه خونش و از مجله خونش و از اعلامیه خونش همه باید اعدام بشند. اینا یه همچین فکری می‌کردن؛ و حالا فرصت را مغتنم شمردن».

منتظری در ادامه صحبتهای خود می گوید: «دستگاه قضایی کشور را شما زیر سؤال بردید. چندین سال، شخص آقای نیری، این قاضی اون قاضی، تو این شهر تو اون شهر، یکی رو محکوم کرده به ۵سال یکی رو محکوم کرده به ۶سال، یکی رو محکوم کرده به ده سال، و یکی را محکوم کرده به پانزده سال. خوب این‌که حالا ما بیاییم بدون این‌که فعالیتی تازه باشه بگیریم اعدام کنیم، این معنی‌اش این است که همه ما … خوردیم، همه دستگاه ما، قضاییه ما، غلط بود، این معنی‌اش این نیست»؟

«به نظر من این یک چیزی است که اطلاعات روش نظر داشت و سرمایه‌گذاری کرد. آقای پورمحمدی درست است که حالا مسئول است و تو اطلاعات است اما قبل از این‌که مسئول اطلاعات باشه آخونده. جنبه آخوندیش بر اطلاعاتیش می‌افزاید. به‌نظر من این یک چیزی است که اطلاعات روش نظر داشت و سرمایه‌گذاری کرد».

منتظری در بخش دیگری از سخنانش در دیدار با اعضای کمیسیون مرگ می‌گوید: «در روزنامه‌ها هم الآن در خارج میگند، حالا جرأت نمی‌کنند در روزنامه‌ها در داخل، بعدها در آینده می‌گن. من دلم نمی‌خواست این‌طور بشه، مردم از ولایت‌فقیه داره چندش شون می‌شه، من دلم نمی‌خواست ولایت‌فقیه به این‌جا برسه».

«شما حالا خودتون فکر کنید بالاخره یک ماه دیگه دو ماه دیگه بالاخره در زندانا باز می‌شه، بالاخره جواب مردم رو چی میدین؟ مثلاً رفته بودن مثلاً تو باختران، توی اصفهان. ما بچه‌اش را کشتیم، خوب یک عقیده‌ای داشت خوب برای عقیده‌اش چرا اعدامش کردی. تو آقای نیری که این بچه منو محکوم کردی به ده سال، به چه مناسبت، فعالیتی تازه‌ای کرده بود که اعدامش کردی؟ هیچ جواب نداری بدی. این صاف و پوست کنده»

خاطرات آیت الله منتظری و موضوع قتل عام ۶۷

در کتابی که از خاطرات آقای منتظری منتشر شده، به جریان قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ اشاره شده که در بخشی از آن نوشته است: «بالاخره این مطالب را من برایشان (نیری – اشراقی- پورمحمدی و رئیسی) خواندم بعد یک نسخه از آن را هم به آن‌ها دادم و شفاهی به آن‌ها گفتم «الان دهه محرم است، یک مقدار دست نگه دارید». بعد به آن‌ها گفتم: «اگر امام اصرار دارند شما یک عده از آن‌ها را که در زندان شیطنت می‌کنند و تبلیغ و فعالیت دارند مجدداً با روش صحیح بازجویی کنید و آن‌ها را درست محاکمه کنید و پس از محاکمه اگر محکوم به اعدام شدند اعدام‌شان کنید، در این صورت لااقل کسی نمی‌گوید کسی را که به پنج سال زندان محکوم شده‌است جمهوری اسلامی اعدام کرده‌است».

۲ . مهدی خزعلی:

یکی دیگر از مقامات و عوامل همین نظام که در زمان قتل عام ۶۷ در نهاد ریاست جمهوری فعالیت میکرده مهدی خزعلی میباشد. وی در سال ۱۳۹۵ طی یک مصاحبه تلویزیونی با یکی از تلویزیون های فارسی زبان به گوشه هایی از جنایت و نسل کشی انجام گرفته در سال ۶۷ اشاره نموده است.

خزعلی از جمله به مشاهدات مرتضوی زنجانی رئیس وقت زندان اوین از راهروهای مرگ و زندانیان وصیت بدست، در صف اعدام و حلق آویز دسته دسته زندانیان در بند ۲۰۹ اشاره می کند. یا مشاهدات امیر رسولی از مسئولین فرهنگی زندان را بازگو می کند که چطور بوسیله جراثقال؛ تیرآهنی که ۹ طناب دار به آن آویزان بود زندانی ها حلق آویز شده و بالا کشیده می شدند و تا مدتها دست و پا زده و تاپ میخوردند تا کشته شوند. این صحنه بقدری وحشتناک بوده که همواره هر حرکت پاندلی حتی حرکت پاندلی تسبیح در دست پسر بچه اش برای او یادآور این کابوس هولناک بوده است و نسبت به آن واکنش نشان میداده است.

۳ .میرحسین موسوی:

میرحسین موسوی نخست وزیر وقت خمینی، در یک صحبت خصوصی در سال ۸۸ که نوار صوتی آن پخش شده، تلاش کرد از این جنایت فاصله گرفته و از آن تبری جوید. موسوی در صدد برآمد تا موضع گیری های تاییدآمیز اولیه خود در زمان جنایت را توجیه نماید. وی از جمله گفت شرایط آنزمان اقتضا میکرد که از نظام دفاع کند.

۴ . واکنش سایر مقامات نظام :‌

علی اکبر هاشمی رفسنجانی که جانشین وقت فرمانده کل قوا (خمینی) و رئیس مجلس نمایندگان بود در سال ۶۷ با حمایت از حرفهای موسوی اردبیلی در نماز جمعه که گفته بود اعدام مجاهدین نیازی به محاکمه ندارد به تایید این کشتار پرداخت و سالها بعد هم در یک مصاحبه مطبوعاتی با خبرنگار خارجی گفت این حرفها شایعه از طرف مجاهدین برای پوشاندن تلفاتشان در عملیات نظامی شان است. رفسنجانی دست آخر هم برای تبری جستن از این جنایت از یک سو و برای پاسخگو نبودن در برابر حرفهایی که در گذشته زده بود از سوی دیگر، در کتاب خاطرات خود بطور کامل در این باره سکوت کرده و این موضوع را از خاطرات خود حذف نموده است.

موسوی اردبیلی نیز تلاش کرد تقصیر را گردن خمینی انداخته و بگوید با اینکه ما می گفتیم سر موضع نیستند و نیازی به اعدامشان نیست اما خمینی تاکید بر سر موضع بودن و کشتن همه می کرد.
کروبی نیز با گفتن اینکه « تاکنون هیچگاه ریز آن قضایا بررسی و چرایی آن مشخص نشده است و معلوم نیست چه اندازه ای در این ماجرا دخالت داشته اند» تلاش کرده همچنان پرده ابهام را روی آن جنایت هولناک توسط شخص خمینی، حفظ نماید.

تلاشی که بی پاسخ نماند و سعیده منتظری دختر آیت الله منتظری خطاب به موسوی و کروبی نوشت:‌
« چرا عملا کردارمان را به تاریخ می سپاریم تا آیندگان ناقد ما باشند؟ این وظیفه همگانی ماست که گذشته خود را نقد نماییم و اگر اشتباهی داشته ایم در صدد جبران آن بربیاییم این مهم برای دولتمردان ضروری تر است . آنها بایستی قبل از اینکه تاریخ و آیندگان به نقد کردار آنان بپردازند خود گذشته خود را نقد نمایند . حتما میدانید که نقد صادقانه به نفع جنبش سبز هم خواهد بود».

روشن است که کلیه دست اندرکاران این جنایت و نسل کشی، باید در برابر عدالت قرار گرفته و پاسخگوی اعمال ضدبشری خود باشند. این جنایت و کشتار بیش از ۳۰ هزار زندانی سیاسی در تابستان ۶۷ هرگز شامل مرور زمان نشده و نخواهد شد و دادخواهی خون آن شهیدان تا هر زمان که عدالت جاری شود، ادامه خواهد یافت.

اعترافات تکان دهنده مهدی خزعلی در باره قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷

اعترافات تکان دهنده رئیس زندان اوین در زمان قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷

فصل نهم - واکنش های جهانی نسبت به قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ و دادخواهی مردم ایران

افشای حقیقت در مورد دستگاه قضایی ایران و سوء استفاده آنها از حقوق بشر توسط مورگان اورتگاس

فصل پنجم – قتل عام اعضای سایر گروههای سیاسی از سلسله گزارشات پیرامون قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷واکنش‌های جهانی نسبت به قتل عام ۶۷ و دادخواهی مردم ایران

در زمان قتل عام در سال ۶۷ و حتی تا سالها پس از آن، هیچ واکنش جدی و الزام‌آوری از طرف جامعه جهانی علیه این نسل کشی وجود نداشت. اما از سال ۱۳۹۵ جنبشی از طرف بازماندگان و خانواده های شهیدان و همچنین مردم ایران تحت عنوان جنبش دادخواهی، به حرکت درآمد که انعکاس زیادی در جامعه جهانی پیدا کرد که بعدا پژواک آن در موضع گیریهای شخصیت ها و ارگانهای حقوق بشری و نهادهای وابسته به سازمان ملل متحد شنیده شد.

در آذرماه ۱۳۶۷، مجمع عمومی ملل متحد نگرانی جدی خود در رابطه با موج جدید اعدام زندانیان سیاسی از مرداد تا شهریور ۶۷ را اعلام کرد. با این وجود این موضوع به شورای امنیت ملل متحد ارجاع داده نشد.
این سکوت از جانب جامعه بین المللی؛ رژیم را برای ادامه پنهان کاری در رابطه با سرنوشت قربانیان و استمرار استراتژی انحراف و انکار جری تر کرد.

در سال ۱۳۷۴پس از گذشت ۷ سال از جنایت قتل عام زندانیان سیاسی، خامنه ای به بازدید گزارشگر ویژه سازمان ملل (گالیندوپل) از ایران تن داد. بازدید از نمایش های صحنه سازی شده صورت گرفت با اینحال برخی از زندانیان موفق شدند یادداشت هایی را مخفیانه دست گزارشگر برسانند که همین امر بعدا، موجب اعدام چند تن از زندانیان در پایان بازدیدها شد. نتیجه این بازدید، اعدام و کشتار چند زندانی دیگر در زندانهای خامنه‌ای شد.

اولین گزارش گزارشگر سازمان ملل در مورد قتل‌عام ۶۷

موضوع دادخواهی از کشته‌شدگان قتل‌عام ۶۷ سرانجام در سال ۹۶ در مجمع عمومی سازمان ملل مطرح شد. سازمان ملل متحد روز دوم سپتامبر ۲۰۱۷ (۱۱شهریور ۱۳۹۶) همزمان با بیست و نهمین سالگرد قتل‌عام هزاران زندانی سیاسی گزارش گزارشگر ویژه درباره وضعیت حقوق‌بشر در ایران را منتشر کرد. در این سند که همراه با یادداشت دبیرکل به مجمع عمومی ملل متحد ارائه شده است، برای نخستین بار در چند ماده به موضوع قتل‌عام زندانیان سیاسی در ایران در سال ۱۳۶۷پرداخته شده و بر اعدام هزاران زندانی تأکید نموده و خواستار تحقیقات مستقل و مؤثر درباره این جنایت و افشای حقایق شده است.

در ماده ۱۰۹در بخش نتیجه‌گیریهای این گزارش چنین آمده است:
«طی سالها، تعداد زیادی گزارش درباره قتل‌عام سال ۱۳۶۷منتشر شده است. اگر تعداد افرادی که ناپدید شده و سپس اعدام شده‌اند را بتوان مورد بحث و جدل قرار داد، شواهد فوق‌العاده زیادی نشان می‌دهند که هزاران نفر به‌طور شتابزده‌ای به‌قتل رسیدند. اخیراً برخی از بالاترین مقامات حکومتی به این کشتار اذعان کرده‌اند.

خانواده قربانیان این حق را دارند که حقایق را در مورد این وقایع و سرنوشت عزیزان خود بدانند بدون این‌که با خطر تلافی و انتقام مواجه شوند. آنها حق دارند که آلامشان جبران شود که شامل یک تحقیقات مؤثر در مورد واقعیتها و افشای عمومی حقایق درباره این اعدامها و همچنین جبران خسارت می‌شود؛ بنابراین گزارشگر ویژه به دولت فراخوان می‌دهد تا اطمینان حاصل کند یک تحقیقات مستقل و همه‌جانبه در مورد این وقایع انجام می‌گیرد».

اقدام خانم عاصمه جهانگیر

روز سوم آبان ۹۶ خانم عاصمه جهانگیر، گزارشگر وقت ویژه حقوق‌بشر در امور ایران ضمن ارائه گزارش شش ماهه خود به اجلاس کمیته سوم مجمع عمومی ملل‌متحد چنین گفت:

«برای حرکت رو به جلو من علاقمندم پیشنهاد کنم که ما همچنین باید به عقب بنگریم، در این رابطه تعداد قابل توجهی از دادخواستها، ارتباطات و مدارک پیرامون اعدامهای هزاران زندانی سیاسی از مرد و زن و نوجوان در سال ۱۹۸۸صحبت از درد عمیق و مستمری می‌کند که باید مطمئناً به آن پرداخته شود، این قتلها بخودی خود توسط بعضی از مقامات بلندپایه حکومت مورد تأیید قرار گرفته است.

تقریباً به‌طور روزانه من نامه‌های عمیق و صمیمانه‌یی از بستگان کشته شدگان دریافت می‌کنم که خواهان پاسخگویی هستند، خانواده قربانیان حق غرامت و جبران دارند و از این حق برخوردارند که از حقایق این وقایع و سرنوشت قربانیان، بدون ریسک تلافی، آگاه شوند. از این‌رو من بر فراخوان خود به حکومت تأکید می‌کنم تا تضمین کند که یک تحقیقات جامع و مستقل در مورد این وقایع صورت بگیرد».

موضع دبیر کل سازمان ملل آنتونیو گوترز

آنتونیو گوترز، دبیرکل سازمان ملل در گزارشی به شورای حقوق‌بشر سازمان ملل، در مورد قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷نوشت: «دبیرکل نگران مشکلات خانواده‌های قربانیان در دستیابی به اطلاعات مربوط به وقایع ۱۹۸۸و اذیت و آزار کسانی است که در پی کسب اطلاعات بیشتر مربوط به این رخدادها هستند».

همچنین در بررسی گزارش گزارشگر ویژه در سی و هفتمین اجلاس شورای حقوق‌بشر ملل‌متحد که ۲۱اسفند ۹۶برگزار شد، آخرین گزارش زنده‌یاد عاصمه جهانگیر به‌عنوان گزارشگر ویژه سازمان ملل برای نظارت بر وضعیت حقوق‌بشر در ایران، به شورا ارائه شد و مورد بررسی قرار گرفت.

اجلاس استماع شاهدان قتل عام ۶۷ در ژنو

در جلسه‌یی که بهمن ماه ۱۳۹۶با شرکت شماری از سازمانهای غیردولتی دارای رتبه مشورتیِ ملل متحد، در کلوپ مطبوعات ژنو به ابتکار انجمنِ «عدالت برای قربانیان قتل‌عام سال ۶۷» تشکیل شد، برجسته‌ترین حقوقدانان بین‌المللی، شاهدان و خانواده‌های کشته شدگان قتل‌عام زندانیان سیاسی شرکت داشتند و سخنرانان به حسابرسی از مقامات دست‌اندرکار در این جنایت فراخوان دادند.

بیانیه سازمان عفو بین الملل

روز دوشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸ پس از اظهارات مصطفی پورمحمدی، مشاور رئیس قوه قضائیه و وزیر سابق دادگستری، در دفاع از اعدام‌های گسترده سال ۶۷، سازمان عفو بین‌الملل بیانیه‌ای منتشر کرد. در این بیانیه عفو بین‌الملل، اظهارات پورمحمدی در دفاع از اعدام‌های دسته‌جمعی زندانیان سیاسی و گسترده را، گویای مصونیت آمران این کشتار دانست و خواستار اجرای عدالت در مورد آنها شد. «این اظهارات بار دیگر به شکل برجسته نشان می‌دهد که مقام‌های ارشد درگیر در آن کشتارها خود را مصون از محاکمه و مجازات می‌بینند.»

موضع گیری مورگان اورتگاس سخنگوی وزارت خارجه آمریکا

در ادامه واکنش های جهانی نسبت به قتل عام ۶۷، مشاهده میکنیم که مورگان اورتگاس سخنگوی وقت ِ وزارت خارجه آمریکا در ۲۱ جولای ۲۰۲۰ (۳۱ تیر ۱۳۹۹) در یک کلیپ ویدئوییی درباره قتل عام ۶۷ و نقض حقوق بشر توسط جمهوری اسلامی گفت: «۱۹ژوئیه (۲۸ تیر) سالگرد شروع به‌اصطلاح «کمیسیونهای مرگ» در ایران است. به حکم خمینی این کمیسیون‌ها هزاران زندانی سیاسی مخالف را به‌طور غیرقانونی اعدام یا طبق گزارشها دچار ناپدیدسازی اجباری کردند.

رئیس فعلی دادگستری ایران و وزیر دادگستری فعلی هر دو به‌عنوان اعضای سابق این «کمیسیونهای مرگ» شناخته شده‌اند. وسیعاً ملاحظه می‌شود که قوه قضاییه ایران فاقد استقلال و ضمانتهای دادرسی عادلانه است و دادگاههای انقلاب در حکم دادن در نقض حقوق‌بشر به‌طور خاصی برجسته هستند. همه مقامات ایران که مرتکب نقض حقوق‌بشر و سوءرفتار می‌شوند باید حسابرسی شوند. ایالات متحده به جامعه جهانی برای انجام تحقیقات مستقل فراخوان می‌دهد تا حسابرسی و عدالت را برای قربانیان رژیم ایران فراهم کند».

نامه کارشناسان حقوق بشر ملل متحد برای پاسخگویی درباره قتل عام ۶۷

روز ۱۹ آذر ۱۳۹۹ (۹ دسامبر ۲۰۲۰)، سازمان ملل متحد متن نامه ۷ کارشناس حقوق بشر ملل متحد را منتشر کرد که در آن از رژیم ایران خواستار پاسخگویی درباره قتل عام ۶۷ در ایران شدند.

در همانروز ( چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۹) عفو بین‌الملل با منتشر کردن بیانیه‌ای از طرف گروهی از کارشناسان حقوق بشر سازمان ملل به حکومت جمهوری اسلامی هشدار داد که «تخلفات حقوق بشری پیشین و ادامه‌دار این کشور در مورد پرونده کشتار زندانیان در تابستان ۱۳۶۷ می‌تواند جنایت علیه بشریت محسوب شود و اگر این تخلفات ادامه یابد، تقاضای تحقیقات بین‌المللی خواهند کرد».

کارشناسان ملل متحد در نامه ۳ سپتامبر ۲۰۲۰ (۱۳شهریور ۱۳۹۹) به رژیم ایران، در رابطه با استمرار خودداری آنها از فاش ساختن سرنوشت و محل هزاران نفر که در سال ۱۳۶۷ به طور قهری ناپدید و سپس به طور فراقانونی اعدام شدند، ابراز نگرانی کردند.

گزارشگران ویژه ملل متحد به مقامات ایران ۶۰ روز مهلت دادند تا در رابطه با همه مواردی که به توجه آنها رسانده شده روشنگری کنند. آنها در نامه خود خاطرنشان ساختند که پس از ۶۰ روز این نامه و هر پاسخی که دریافت کرده باشند از طریق وب سایت گزارش مکاتبات علنی خواهد شد. همه این موارد متعاقباً در فرم معمول گزارش به شورای حقوق بشر ارائه خواهد گردید.

کارشناسان ملل متحد تأکید کردند:‌ «ما نگران وضعیتی هستیم که احتمالاً معادل جنایت علیه بشریت است». به گفته آنها اگر مقامات ایرانی «همچنان از عمل به وظایف خود تحت قوانین بین المللی حقوق بشر خودداری کنند، ما به جامعه بین المللی فراخوان خواهیم داد تا برای تحقیق درباره این موارد از جمله از طریق ایجاد تحقیقات بین المللی اقدام کنند».

ثبت و اعلام جنایت علیه بشریت در بهمن ۱۳۹۹

سرانجام پس از ۳۲ سال کارشناسان برجسته ملل متحد از دیکتاتوری حاکم بر ایران، خواستار پاسخگویی درباره قتل عام ۶۷ شدند. آنها قتل عام زندانیان سیاسی در ایران را «جنایت علیه بشریت»‌توصیف کردند.
این بزرگترین جنایت قرن پس از جنگ جهانی دوم بود که در تابستان ۶۷ در ایران رخ داد.

وکیل مدافع حقوق بشر با رتبه مشاور ملکه و یک قاضی اسبق در دیوان ویژه ملل متحد در سیرالئون، بنام جفری رابرتسون، قتل عام بیش از ۳۰هزار زندانی سیاسی در ایران در سال ۱۳۶۷ را بدترین جنایت علیه بشریت پس از جنگ جهانی دوم خوانده است.

نسل کشی در کشتارهای سال ۱۳۶۷ در ایران

روز دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۰ بیش از ۱۵۰ مقام سابق سازمان ملل و کارشناسان مشهور حقوق بشر و حقوق بین‌الملل و ۲۴ سازمان غیردولتی بین‌المللی، نامه سرگشاده‌ای به میشل باشله، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، ارسال کرده و خواستار تشکیل کمیسیون تحقیق بین‌المللی در مورد کشتار هزاران زندانی عقیدتی – سیاسی در ایران در تابستان ۱۳۶۷ شدند.

امضاکنندگان این نامه سرگشاده شامل مری رابینسون، رئیس‌جمهور سابق ایرلند و کمیسر عالی سابق سازمان ملل، یکی از معاونان دبیرکل سابق سازمان ملل، ۲۸ گزارشگر ویژه پیشین سازمان ملل در زمینه حقوق بشر و روسای کمیسیون‌های تحقیقاتی قبلی سازمان ملل در مورد نقض حقوق بشر در اریتره و کره شمالی و ۲۴ سازمان غیردولتی بین‌المللی از جمله نهاد «عدالت برای قربانیان کشتار ۱۳۶۷» (JVMI)مرکز بین‌المللی عدالت انتقالی (ICTJ)، سازمان جهانی علیه شکنجه (OMCT) و مرکز حقوق بشر رائول والنبرگ می‌باشند.

درخواست جاوید رحمان در مورد نقش رئیسی در اعدام‌های ۶۷

روز ۸ تیر ۱۴۰۰، جاوید رحمان، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در زمینه وضعیت حقوق بشر در ایران، خواستار انجام تحقیقاتی مستقل در مورد نقش ابراهیم رئیسی، در اعدام هزاران زندانی سیاسی در سال ۱۳۶۷ شد. آقای رحمان در گفتگو با خبرگزاری رویترز گفت حالا زمان مناسبی برای انجام این تحقیق و بررسی نقش افراد در رخدادهای سال ۶۷ است .

روز چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۱، سازمان دیدبان حقوق بشر، اعدام هزاران زندانی سیاسی در سال ۱۳۶۷، توسط جمهوری اسلامی ایران را «جنایت علیه بشریت» خواند و نوشت: «شواهد زیادی برای این واقعه در دست است و مورخان ایران، پژوهش‌گران حقوق بشر، و تحلیل‌گران سیاسی بر سر وقوع این اعدام‌های دسته‌جمعی توافق دارند، و دیده‌بان حقوق بشر معتقد است این اقدام فاجعه‌بار مشمول تعریف جنایت علیه بشریت می‌شود.» این سازمان یکی از اهدف انتشار این سند را «پاسخگو کردن عاملان بازمانده» خوانده‌است.

محاکمه ابراهیم رئیسی – درخواست سازمان دیدبان‌ حقوق بشر

سازمان دیدبان حقوق بشر روز چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۱ با انتشار یک پژوهش مفصل اعدام‌های دسته‌جمعی سال ۶۷ در ایران را مصداق «جنایت علیه بشریت» دانست و خواستار محاکمه همه عاملان و آمران آنها از جمله ابراهیم رئیسی شد.

این نهاد مدافع حقوق بشر نوشت: «هزاران زندانی سیاسی در سال ۶۷ به دستور روح‌الله خمینی، رهبر وقت جمهوری اسلامی ایران٬ به صورت شتابزده، فراقانونی، و نظام‌مند اعدام شدند.» در این پژوهش آمده است که تعداد دقیق اعدام‌‌شدگان سال ۶۷ معلوم نیست، اما برآوردهای مدافعان حقوق بشر و اپوزیسیون نشان می‌دهد که در تابستان آن سال بین دو هزار و هشتصد تا پنج هزار نفر در دست‌کم در ۳۲ شهر ایران اعدام شدند.

دیدبان حقوق بشر می‌گوید شواهد حاکی از آن است که چند مقام ارشد پیشین و فعلی از جمله ابراهیم رئیسی در این اعدام‌ها دست داشته‌اند و باید تحت محاکمه قضایی قرار گیرند.
در این تحقیق مفصل همچنین آمده است که هزاران زندانی سیاسی که در سه ماه تابستان سال ۶۷ اعدام شدند از حق دادرسی عادلانه محروم بودند و بر اساس قوانین بین‌المللی اعدام آنان مصداق جرم «قتل فراقانونی» و «جنایت علیه بشریت» است.

دیدبان حقوق بشر می‌گوید که بر اساس حقوق بین‌الملل مسئولیت «جنایات جدی» تنها محدود به افرادی نیست که این اقدامات را انجام می‌دهند، بلکه متوجه همه افرادی است که دستور می‌دهند، کمک می‌کنند «یا به هر شکلی در این جنایات» همدست هستند.
در این پژوهش آمده است که حکومت ایران هرگز اطلاعاتی درباره این اعدام‌ها منتشر نکرده و همواره به دنبال ساکت کردن خانواده‌های قربانیان و افرادی بوده است که در جست‌وجوی حقیقت و عدالت «در رابطه با این جنایت» بوده‌اند.

تارا سپهری فر، پژوهشگر ارشد ایران در دیدبان حقوق بشر، با اشاره به محاکمه حمید نوری در سوئد، تاکید کرد که «پیگیری عدالت برای رسیدگی به این جنایات فجیع» از سوی دادستان‌های کشورهای دیگر حیاتی است.

یک راهگشایی عظیم برای جنبش دادخواهی مردم ایران

به گفته دیانا التهاوی، معاون مدیر عفو بین الملل برای خاورمیانه و شمال آفریقا، «مکاتبه کارشناسان سازمان ملل متحد یک راهگشایی عظیم است. این یک نقطه عطف در مبارزات طولانی مدت خانواده ها و بازماندگان قربانیان است که مورد حمایت سازمان های حقوق بشری ایران و سازمان عفو بین الملل به منظور پایان دادن به این جنایات و دستیابی به حقیقت، عدالت و جبران خسارت می باشد».

کارشناسان ملل متحد در مکاتبه خود با مقامات ایرانی نوشتند که «به واسطه اتهامات مربوط به خودداری مقامات از فراهم کردن دقیق و کامل گواهی فوت برای خانواده ها، نابودی گورهای جمعی، استمرار تهدید و آزار خانواده ها، فقدان تحقیقات و محاکمات به خاطر کشتارها و بیاناتی از سوی دولت که این پرونده ها را انکار و یا کوچک نمایی می کنند و انتقاد کردن از کشتار را معادل حمایت از تروریسم می دانند، نگران هستند».

آنها تأکید کردند که «فارغ از مدت زمان سپری شده، تا زمانی که سرنوشت و محل افراد مورد نظر تعیین تکلیف بشود ناپدیدسازی اجباری ادامه دارد و اعضای خانواده حق دارند حقیقت را درباره پیشرفت تحقیقات و نتیجه آن، سرنوشت و محل افراد ناپدیدشده و شرایط ناپدیدسازی و هویت مرتکبان بدانند. ما تأکید می کنیم که این وظیفه در رابطه با همه افرادی که ناپدیدسازی قهری شده یا به طور غیرقانونی کشته شده اند قابل اجرا است، فارغ از اینکه آیا آنها شهروند بوده و یا طبق قانون ملی «تروریست» یا تهدید امنیت ملی توصیف شده باشند».

دستگیری، دادگاه و محکومیت حمید نوری در سوئد

جنبش دادخواهی موفق شد حمید نوری مشهور به حمید عباسی و از دست‌اندرکاران قتل‌عام در زندان گوهردشت بود را در سوئد تحت تعقیب قرار دهد. او توسط قضاییه سوئد در ۱۸ آبان ۱۳۹۸ دستگیر و در تاریخ ۵ مرداد ۱۴۰۰ اولین جلسه دادگاهش جهت تفهیم اتهام به عنوان دست‌اندرکار مستقیم قتل‌عام ۶۷ برگزار شد.

حمید نوری، زاده ۹ اردیبهشت ۱۳۴۰ در تهران است. او یکی از اعضای سپاه پاسداران است که نقش فعالی در سرکوب، شکنجه و اعدام زندانیان سیاسی داشته است. حمید نوری به خاطر نقش فعال خود در سرکوب و شکنجه به سرعت ارتقاء یافته و به درجه‌ی دادیاری اوین رسید.
حمید نوری پس از چندین جلسه محاکمه در دادگاه سوئد به اشد مجازات یعنی حبس ابد محکوم گردید.

نامه سرگشاده ۱۵۰ مقام سابق سازمان ملل

واکنش های جهانی نسبت به قتل عام ۶۷ به آنجا رسیده که در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۰ برابر با ۵ می ۲۰۲۱، بیش از ۱۵۰ مقام سابق سازمان ملل متحد، وکلا و کارشناسان حقوق بشر در نامه‌ای سرگشاده از این سازمان خواستند کمیته‌ای برای تحقیق در مورد اعدام‌ هزاران زندانی سیاسی در سال ۶۷ تشکیل دهد.

گورهای جمعی

از جمله نتایج جنبش دادخواهی را می‌توان کشف گورهای جمعی دانست. گرارشها حاکی است که در گرماگرم قتل‌عام سال ۶۷ پاسداران با عجله سعی در دفن اعدام‌شدگان داشتند و بهمین خاطر از گورهای جمعی استفاده کردند.

 

واکنش مقامات نظام به جنبش دادخواهی

مطرح شدن جنبش دادخواهی در بالاترین سطح جهانی و تاثیر گذاری آن بر موضع گیری مجامع بین المللی و کشورهای کوچک و بزرگ جهان سبب شد که بسیاری از دست اندرکاران قتل‌عام نسبت به آن موضع بگیرند. از جمله علی فلاحیان وزیر اطلاعات وقت جمهوری اسلامی، رازینی، رئیسی، پورمحمدی و انبوهی فیلم سینمایی و سریال برای توجیه این جنایت و نسل کشی ساخته شد.

ایمان گودرزی یکی از دست اندرکاران این پروژه گفت: «با توجه به این‌که موضوع اعدامهای سال ۶۷مسأله‌یی شبهه‌ناک بود و در ظاهر، نقطه‌یی مبهم در تاریخ معاصر ما محسوب می‌شود، علاقمند بودم تا در این حوزه، کاری را بسازم… با شاهدان عینی و ۱۵نفر از رجال سیاسی کشور که در ماجرای اعدامهای سال ۶۷مسئولیتی داشتند… گفتگوهایی گرفتیم و موفق شدیم… علی رغم این‌که اعدامها و برخورد نظام در آن مقطع، کاملاً درست بوده است، متأسفانه مسئولان این اتفاق، امروز چون در لباس دیگری هستند، گذشته خود را انکار می‌کنند و با توجه به عدم دسترسی به اطلاعات مربوط به اعدامها، خود را پنهان و با شمایل دیگری جلوه می‌دهند».

در همین رابطه جمهوری اسلامی در فیلم بلند و سینمایی «قائم‌مقام» در مقام پاسخگویی به حسینعلی منتظری برآمد اما هیچ سینمایی حاضر نشد آنرا اکران دهد.
تا مشخص شدن همه جزئیات این جنایت بزرگ، به طور خاص تا تعیین تکلیف فهرست همه قربانیان و محل دفن آنها، و تا قرار گرفتن همه دست اندرکاران این قتل عام در برابر عدالت، جنبش دادخواهی ادامه خواهد یافت.

فصل دهم - پیامدهای قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ بر خانواده های قتل عام شدگان

پیامد های قتل عام ۶۷ بر خانواده های قتل عام شدگان - قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ فصل دهمپیامدهای قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ بر خانواده های قتل عام شدگان

بی گمان خانواده قربانیان بخصوص مادران و پدران آنها بیشترین و دردناک ترین تاثیرات را از این کشتار فجیع و جنایت علیه بشریت پذیرفته‌اند. مادران و پدرانی که بی صبرانه در انتظار آزادی فرزندان خود از زندان بودند و برای آن روزشماری میکردند، در بهت و ناباوری با خبر شهادت آنها مواجه شدند، در حالی که حتی پیکر فرزندانشان را برای دفن کردن به آنها ندادند.

پدران و مادران و خانواده هایی که حتی از محل دفن عزیزانشان بی خبر ماندند و اثری از آنها نیافتند. بسیاری چقدر از این پدر و مادرها پس از شنیدن خبر فاجعه، سکته کرده و جان خود را از دست دادند؟! چه بسیار از این پدر و مادرها که با شنیدن اخبار هولناک اعدام ناگهانی فرزندانشان، دچار جنون شده و تا آخر عمر لب به سخن نگشودند؟! این خانواده ها حتی اجازه پیدا نکردند تا برای فرزندان خود مراسم ترحیم برگزار کرده و فاتحه‌ای بخوانند.

بدون تردید ابعاد تاثیرات و خسارات این جنایت، بر روی خانواده های قتل عام شدگان ۶۷، بسا بیشتر از نسل کشی صورت گرفته بود.

یکی از شاهدان قتل‌عام ۶۷ در باره تاثیرات و خسارات بر خانواده های قتل عام شدگان:

«به مادری زنگ زدند و گفتند: «پسرت آزاد شده، فلان روز بیایید از کمیته زنجان پسرتان را ببرید». این مادر تمام همسایه‌ها را خبر کرد. به کمک همسایه‌ها ماشینی تزیین و گل آرایی کرد و به سرعت ترتیب یک مهمانی مفصل و مراسم استقبال از فرزندش را داد. مادر که از شدت سختی و فراق، قامتش شکسته و موهایش سفید شده بود، به عشق فرزند موهایش را رنگ کرده و زمان موعود به کمیته زنجان مراجعه می‌کند.

اما به‌جای دیدن فرزندش، ساک و آدرس محل دفن او را تحویلش دادند. کسانی که در خانه منتظر مادر و فرزندش بودند، در برگشت مادر به خانه، با چهره‌یی مات و مبهوت روبه‌رو شدند. دیگر نه کلامی حرف می‌زد و نه اشتیاقی داشت. تنها به نقطه‌یی دور خیره می‌شد و آرام اشک میریخت».

 
قتل عام زندانیان سیاسی
خانواده‌های قتل عام شدگان سال ۶۷ در خاوران

یکی دیگر از شاهدان قتل‌عام سال ۶۷ در تشریح اولین ملاقات با خانواده‌های قتل عام شدگان پس از قتل‌عام نوشته است:

«امروز روز مادران بود. مادران شهیدان، اشک‌ریزان؛ خیابان بیرون زندان را قرق کرده بودند… بعد از اولین سری ملاقات فهمیدیم به بخشی از خانواده‌ها تلفنی خبر مرگ عزیزشان را داده‌اند. برخی را به کمیته محل فراخوانده، ساک و لباس شهید را تحویل پدر دادند. برخی را با حیله‌گری به اوین رانده و از تعدادی هم پول و لباس گرفتند و هم‌چنان سر می‌دواندند. حوالی ظهر فهمیدیم خبر شهادت جواد ناظری را به خانواده‌اش داده‌اند و برای منوچهر ـ برادرش ـ پول و لباس گرفته‌اند.

بیچاره مادر! که گمان می‌کرد منوچهر زنده است؛ اشکش را و داغ و فریادش را در سینه می‌کُشت تا شاید منوچهرش را ببیند». هر دو برادر اعدام شده بودند.
مادرانی که هنوز خبر اعدام فرزندانشان را نداشتند و یا آنان که از طریق کمیته محل یا اوین شنیده بودند ولی هنوز اخبارش را باور نداشتند، سراغ خانواده‌های ملاقات رفتند و با هزار خواهش و اشک و تمنا درخواست کردند از آنها بپرسند: فرزندشان کجاست؟ … مادران غلامحسین مشهدی‌ابراهیم و مهران هویدا، از همین ناباوران بودند.

تعدادی از مادران به‌محض شنیدن خبر سکته کرده و برخی دچار جنون شدند. هنوز بسیاری از مادران، حتی پس از گرفتن ساک و وصیت‌نامه، باز هم اعدام فرزندانشان را باور نمی‌کردند.
پدر بهزاد رمزی اسماعیل (داور بین‌المللی بدمینتون) پس از شنیدن خبر بهزاد سکته کرد و چندی بعد جان باخت. مادری که ۲ پسرش اعدام شده بود، تعادل روحی خود را از دست داد. او مستمراً درِ خانه‌ها را می‌زد، به همسایه‌ها مراجعه می‌کرد و گمشده‌اش را می‌خواست.

پدر رضا زند، وقتی برای گرفتن آدرس مزار فرزندش اقدام کرد، از او خواستند که شناسنامه پسرش را بدهد تا آدرس و شماره قبر فرزندش را بدهند. پدر در جواب به آنها گفته بود: «بچه‌مو کشتین حالا شناسنامه‌شو می‌خواین؟ دارم اما نمیدم». پدر را تهدید کردند اما او باز هم ایستادگی کرد و جوابشان را داد. سرانجام پدر (کریم زند) را گرفتند و او را مدتی در سلول انفرادی نگه‌داشتند و ۳بار هم برایش صحنه اعدام مصنوعی ترتیب دادند. اما پدر هم‌چنان می‌گفت: «شناسنامه را دارم و نمیدم».

پدر مسعود مقبلی هم بعد از شنیدن شهادت فرزندش مسعود سکته کرد و مدتی بعد درگذشت. مادر او بعد از جستجوی فراوان در میان قطعه‌های ۱۰۶-۱۰۷-۱۰۸-۱۰۹ بهشت زهرا سرانجام مزار فرزندش را یافت و چنان آه و شیون سر داد و از قبر برای ساعتها جدا نشد که از آن پس تعادل روحی‌اش را از دست داد.

مادر صفدر آزادمهر پس از شنیدن خبر اعدام صفدر سکته کرد و درگذشت و خواهر صفدر از فرط اندوه خودش را کشت؛ و دهها و صدها نمونه دیگر از خانواده‌هایی که در اوج ناباوری، با خبر مرگ عزیزانشان به‌تدریج زجرکش و قتل‌عام شدند.

بی تردید روز دادخواهی مردم ایران از قاتلان فراخواهد رسید. روزی که آمران و عاملان این جنایت هولناک در برابر عدالت قرار گرفته و پاسخگوی اعمال خود و خانواده های قتل عام شدگان باشند.

فصل یازدهم - گورهای جمعی قتل عام شدگان ۶۷

گورهای جمعی قتل عام شدگان ۶۷- قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷- جنایت علیه بشریت - فصل یازدهم
گورهای جمعی قتل عام شدگان سال ۶۷

گورهای جمعی قتل عام شدگان ۶۷- فصل پایانی

پاسداران خمینی، قتل عام شدگان سال ۶۷ را اساسا بصورت جمعی به وحشیانه ترین صورت و سراسیمه و بدون رد و نشانی، در گورهای جمعی دفن میکردند. صحنه هایی که پس از ۳۵ سال هنوز باور آن مشکل و توصیف آن دردناک و وحشت برانگیز است.

صحنه هایی که مشابه آنرا تنها در جنگ جهانی دوم در کشتارهای جنایتکاران هیتلر میتوان سراغ داشت صحنه دیگری مانند هلوکاست اینبار بدست آخوند جنایتکاری بنام خمینی خلق شد و روی جنایتکاران تاریخ را سفید کرد.

خاوران تهران

رضا ملک، معاون تحقیق و بررسی وزارت اطلاعات در دوران علی فلاحیان در پیامی خطاب به دبیرکل سازمان ملل ضمن اشاره به‌قتل عام سال ۶۷ گفت: «عالیجناب اگر شما به‌دنبال نسل‌کشی و جنایتکاران می‌گردید، در ایران بیش از ۱۷۰ تا ۱۹۰ شاید هم بیشتر، گور دستجمعی وجود دارد».

یک شاهد عینی از خاوران درباره گورهای جمعی قتل عام شدگان می‌گوید:

«محل دفن قتل‌عام شدگان ۶۷مشخص نیست. اما خانواده‌های شهیدانی که در پی اجساد بستگان خود بودند، یک بار در تهران متوجه می‌شوند که تعدادی از اجساد را به جاده خاوران منتقل کرده‌اند. من خودم به آنجا رفتم. منطقه نسبتاً وسیعی کنار گورستان ارمنی‌ها بود. بعد از تحقیقات معلوم شد شبانه با لودر چهار کانال طولانی کنده و اجساد را در آنها ریخته‌اند. وقتی به آنجا رفتم، دیدم دست یکی از شهیدان از خاک بیرون مانده و حیوانات نیمی از آن را خورده‌اند.

با جستجوی دقیقتر، اجسادی را پیدا کردیم که به رویشان خاک نریخته بودند. همزمان با ما عده دیگری از خانواده‌ها نیز آمدند. ما خودمان بر روی اجساد شهیدان خاک ریختیم و دفن‌شان کردیم».

مادر یکی از قتل عام شدگان ۶۷ می گوید:

«مادران و خانواده های زندانیان روزی به خاطر فرزندان خود به خاوران میروند که متوجه بوی بد تعفن و عفونت و صحنه هایی از قبیل بیرون ماندن پتوهایی از زیر خاک و بیرون ماندن دستهایی از زیر خاک میشوند که خاک را کنار میزنند و جسدهای زیادی را که با لباس دفن شده اند را می بینند».

جنایتکاران خامنه ای در سال ۱۴۰۰ تصمیم گرفتند برای از بین بردن آثار جنایت خود و پاک کردن خاطره قتل عام زندانیان سیاسی از حافظه ها، نماد این قتل عام که گورستان خاوران در تهران باشد را از بین ببرند. برای این منظور محل گورهای جمعی را به بهائیان واگذار کردند که فوتی‌های خود را در آنجا دفن نمایند که با اعتراض گسترده خانواده ها و ارگانهای حقوق بشری بین المللی روبرو شد. در نتیجه این پروژه فعلا متوقف شده است.

در ۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ برخی از اعضای خانواده‌های اعدام شدگان دهه ۶۰ در اطلاعیه‌ای اعتراض خود را نسبت به حفر قبرهای تازه در گورستان خاوران به عنوان «یکی از بزرگ‌ترین گورستان‌های جمعی هزاران زندانی سیاسی اعدام شده در ایران» ابراز داشته و از این اقدام به عنوان تلاش تازه حکومت جمهوری اسلامی برای فراموشی «بقایای جنایاتش در سال‌های دهه ۶۰ و قتل‌عام تابستان ۱۳۶۷» نام برده‌اند.

در روز ۹ اردیبهشت ۱۴۰۰ عفو بین‌الملل از مقامات جمهوری اسلامی خواست تا تخریب محل گورهای جمعی خاوران را متوقف کند و اجازه دهند تا بهائیان تحت آزار و شکنجه با شرافت دفن شوند.

خاوران سمنان

رضا ملک در گزارشی از گورهای جمعی سمنان، به‌نقل از یک عامل فعال اطلاعات و شاهد صحنه در سمنان می‌نویسد:
«به‌رغم این‌که گفته بودند اوین دیگر در خاوران خاکسپاری ندارد، ولی به‌علت حجم بالای اعدام‌ها، هر جای خالی و مناسب را که می‌یافتند دست اندازی می‌کردند!…

خلاصه بگویم هر سه کامیون، تمامی جنازه‌ها را در عمق زمین مدفون کردند. به‌طوری‌که حتی با کندن زمین هم به هیچ‌وجه امکان دسترسی به جنازه‌ها نبود. خروس خوان بود که کار پایان گرفت! کامیون‌ها رفتند و ما پولی به لودرچی دادیم و او را راهی کردیم.

چند شب دیگر هم به همین منوال در نقاط دیگر و گورهای گروهی دیگر، با بکارگیری تجربه شب اول و البته در اطراف سمنان، گذشت! در استان، چون استاندار برادر یکی از بچه‌های وزارت بود، دستمان بازتر بود».

گورستان دزفول

شاهدی که توانسته بود از صحنه قتل‌عام در آخرین لحظات بگریزد، در گزارش مفصلی از جمله نوشته است: «در زندان یونسکو ۴۴ زندانی را به بهانه جابه‌جایی صداکردند، یک ساعت بعد به هر کدام یک کفن دادند و گفتند آنها را بپوشید. سپس آنها را به خارج شهر برده و همه را کشتند و به‌صورت جمعی دفن کردند».

گورستان زنجان

یک شاهد از زندان زنجان چنین نوشته است: «۳۰مرداد ۱۳۶۷ شب تاسوعا بود. یکی از پاسداران که کاغذی دستش بود جلو آمد و گفت اسامی که میخونم سریع آماده شن: علیرضا معبودی، خلیل توتونچی، قدرت ولی محمدی، سعید محمدی، رضا اکرامی نقش، محجوبی، جواد ارشدی، داوودی، سعید مسعودی، مسعود مسعودی، محسن میرزایی، فرج نبوی، حسن فضلی، کمال عتیقه چی، حریری، سجاد براری و… وسایلتونو جمع کنین میخوایم ببریمتون حلیم خوری.

دقایقی بعد پاسداران، با شتاب و قهقهه آنها را با ۳ مینی‌بوس به خارج از شهر بردند. زندانیان را به روستای حسن آباد در غرب زنجان برده و همانجا به رگبار بستند. بعد جنازه‌ها را به قبرستان بالای زنجان واقع در خیابان دباغ‌ها منتقل کردند».

نگهبان قبرستان درباره دفن اجساد این زندانیان گفته است: «شب دیدم ماشینهای زیادی وارد قبرستان شدند و در ۳نقطه گودال بزرگی کندند بعد با ۳ماشین جنازه‌ها را به گودال‌ها ریختند. من با فانوس جلو رفتم و گفتم چکار می‌کنید؟ آنها مرا از محوطه دور کرده و گفتند: «برو اتاقت و ضمنا چیزی هم ندیدی‌ها! بعد با ۳ماشین دیگر روی جنازه‌ها آهک ریختند. فردای آن شب تلخ به محل دفن این شهدا رفتم و دست یکی از این عزیزان را دیدم که با لباس بیرون از خاک است، کمی زمین را کندم و دست را زیر خاک گذاشتم. دست یک دختر بود».

خاوران گلستان

در گزارشی از قبرستان آق سیدمرتضی در استان گلستان چنین نوشته شده است:«… یکی از بچه‌هایی که منزلشان نزدیک گلستان بود، گفت دیشب سگ‌های ولگرد در محوطه گلستان زیاد بودند. همسایه‌ها می‌گفتند سگ‌ها که بوی خون شنیدند، شروع به کندن خاک کردند و به جایی رسیدند که به پیکر شهیدان نزدیک شدند و لباس و دست یک شهید را کندند.

از قبرستان آق‌سیدمرتضی صدای لودر می‌آمد. روز بعد رفتیم ببینیم آنجا چه خبر است. همین‌که وارد شدیم دیدیم درگوشه شرقی گورستان، یک محیطی به طول۳۰متر و عرض ۳ متر خاک‌برداری شده و خاک نامنظمی هم اطرافش ریخته‌اند».

گورستان ارومیه

برادر یکی از قتل عام شدگان در مورد نحوه قتل برادرش و قتل‌عام زندانیان ارومیه چنین نوشته است:

«مرداد ماه سال ۱۳۶۷ هوشنگ برادر کوچکترم را که فلج بود و مدت محکومیتش هم تمام شده بود، همراه تعدادی از زندانیان با ۲ مینی‌بوس از زندان ارومیه به بهانه انتقال به زندان تبریز خارج کرده و به تپه‌های اطراف دریاچه ارومیه بردند. در آن منطقه که از قبل تحت کنترل پاسداران قرار داشت تعدادی پاسدار با انواع آلات قتاله سرد از قبیل چاقو، قمه، چماق، تبر و ساطور منتظرشان بودند و زندانیان را در حالی که دست و پایشان را از قبل بسته بودند مورد حمله قرار داده و به‌معنای دقیق کلمه سلاخی کردند.

فریادهای زندانیان آن‌قدر بلند بود که برخی از روستاییان به آن منطقه سرازیر شدند اما پس از تهدید پاسداران مسلح از منطقه دور شدند. مدتی بعد از این جنایت هولناک به خانواده اطلاع دادند که برای گرفتن وسایل هوشنگ مراجعه کنند اما جرأت نکردند نحوه به‌شهادت رساندن زندانیان را بگویند. وقتی هم با اعتراض خانواده مواجه شدند گفتند خوب اگر منافق نباشد به بهشت می‌رود…».

گورستان مسجدسلیمان

شخصی که بطور اتفاقی در بیابانهای اطراف مسجدسلیمان جنایت و اعدام زندانیان سیاسی را شاهد بوده، در خاطراتش نوشته است:

«ما تو کوه بودیم اونا تو دشت بودن. حدود هشت و نیم صبح بود… هنوز هوا گرم نشده بود. ما رفته بودیم برای شکار. اون منطقه حدود ۶۰ کیلومتر از مسجدسلیمان فاصله داره. داشتم با دوربین نگاه می‌کردم که توجهم به دوتا ماشین باری جلب شد، اول فکر کردم سبزیجات بارشونه… ولی تعجبم این بود که این دو تا ماشین تو این دشت چی میخوان. دوربینو دادم به پدرم اونم دید مشکوک شد. بعد ماشین سومی هم رسید.

چند نفر اومدن پایین. چیزی شبیه یه ون نظامی بود. بعد در ماشینای باری رو باز کردن و از هر کدوم ۷–۸نفر پیاده کردن. بعد دیدم اینا افراد رو با چشم بسته دونه دونه میکنن داخل گونی! مونده بودیم که چیه! چرا اینارو آوردن وسط بیابون دارن زنده زنده میکنن تو گونی؟ یه چیزهایی مثل کیسه‌های بلند یا گونی بود که اونهارو کامل کردن تو گونی، در گونیارو بستن.

بعد اونها رو یه جوری نشوندن و بعد شروع کردن تیراندازی. تو اون صحنه تیراندازی ما دیگه خشک شدیم… بعداً من متوجه شدم که اینار به‌خاطر این‌که خیلی راحت بتونن جابه‌جا کنن اول که هنوز جون داشتن گفتن برین تو گونی بعد درشو بستن بهشون تیراندازی کردن، بعد که تیراندازی تموم شد انداختن تو ماشینها هر سه ماشین هم به یه سمت رفتن و از هم دور شدن…».

گورستان گیلان

در گیلان حوالی رودبار و رشت و همچنین در جنگلهای صومعه‌سرا، زندانیان سیاسی را در یک گودال بزرگ تیرباران کرده و سپس همانجا دفن کردند.

گورستان اهواز

زندانیان سیاسی قتل عام شده از مرد و زن در اهواز در گورهای جمعی در «منطقه پادادشهر» دفن شده‌اند.

گزارش عفو بین‌الملل از تخریب گورهای جمعی زندانیان سیاسی

این گورهای جمعی دائما تحت نظر نیروهای امنیتی هستند که نشان می‌دهد ارگانهای قضایی، امنیتی و اطلاعاتی در روند تصمیم‌گیری در مورد تخریب این مزارها مشارکت دارند.
در این گزارش تأکید شده که برای جمع‌آوری اطلاعات مورد نظر در فاصله بین آبان۱۳۹۴و دی ۱۳۹۶با ۲۸زندانی سابق و ۲۳نفر از اعضای خانواده‌های قتل‌عام شدگان مصاحبه‌ صورت گرفته و از عکسهای ماهواره‌های فیلمهای ویدئویی و عکسهای مختلف استفاده شده است.

این گزارش، با استناد به‌گفته‌های خانواده‌های قتل‌عام شدگان و همچنین عکسهای ماهواره‌ای، تخریب یا نابودی هفت خاوران ـ گور جمعی ـ از جمله در خاوران بهشت آباد اهواز، خاوران بهشت رضای مشهد، خاوران وادی رحمت در تبریز، خاوران تازه آباد رشت و همچنین در قروه در استان کردستان، گورستان خاوران در تهران و محل دادگاه سابق انقلاب در سنندج به دست مقامات رژیم ایران را در فاصله سالهای ۱۳۸۲و ۱۳۹۶مستند کرده است.

 

سخن پایانی

آنچه از نظر شما گذشت، تنها گوشه هایی از جنایتهای حاکمیت ولایت در قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان سال ۶۷ است. چه بسیار گورهای بی نام و نشان در گوشه و کنار ایران که هرگز کسی از وجود آنها خبردار نشد و چه بسیار جنایت هایی که هرگز پرده از روی آنها برداشته نشد و هیچ شاهدی از آنها زنده بیرون نیامد و چه بسیار گورهای جمعی دیگری که هنوز کسی از آن مطلع نیست.

بی تردید قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ و جنایت های صورت گرفته در این تاریخ یک نسل کشی تمام عیار است که بعنوان جنایت علیه بشریت توسط ارگان بین المللی حقوق بشر ثبت شده و بعنوان فجیع ترین و گسترده ترین جنایت و نسل کشی پس از جنگ دوم جهانی معرفی شده است و آثار و پیامدهای آن قطعا ویرانگری بیشتر از خود قتل عام ها در بین خانواده آنها و مردم ایران داشته است.

از اینرو وظیفه عمومی کلیه فعالان حقوق بشری، نهادها و ارگانهای حقوق بشری بین المللی است، تا عاملان و آمران این جنایت در برابر عدالت قرار بگیرند و ابعاد جنایت در دادگاههای بین المللی قرار بگیرد. به این ترتیب از تکرار چنین جنایت هایی ممانعت بعمل خواهد آمد و دست دولتهای حاکم از نسل کشی مردم خود و زندانیان محبوس در زندانها، برای همیشه بسته خواهد شد و همچنین درد و رنج و آلام دهها ساله خانواده عزیزان قتل عام شده، تسکین خواهد یافت.

کانون حقوق بشر ایران را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
تلگرام / توییتر / اینستاگرام / یوتیوب / فیسبوک

Welcome Back!

Login to your account below

Retrieve your password

Please enter your username or email address to reset your password.

Add New Playlist